ستارهای از افق بغداد
هنوز یك قرن از غیبت خورشید پرفروغ آسمان امامت و ولایت ـ حضرت مهدی (عج) ـ نگذشته بود كه ستارهای از افق بغداد درخشیدن گرفت و نور امیدی بر دل عاشقان و منتظران نشاند.
او به سال 395 ق. [1] در محله شیعه نشین كرخ بغداد، در خانهای كه از گلهای عطرآگین ایمان و اخلاص و روشنایی علم و عمل آذین بندی شده بود، دیده به جهان گشود و نام زیبای «محمد» به خود گرفت. محمد كه بعدها به «شریف رضی» و «سید رضی» شهرت یافت از خاندانی برخاست كه همه از بزرگان دین و عالمان و عابدان و زاهدان و پرهیزكاران كم مانند روزگار بودند.
پدر و مادر سید رضی هر دو از سادات علوی و از نوادگان سرور آزادگان حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ بودند. نسبت وی از جانب پدر با پنج واسطه به امام هفتم میرسد. [2] از این رو گاهی شریف رضی را «موسوی» میخوانند. و از طرف مادر نسبت وی با شش رابطه به امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ میرسد. [3] در جلالت و عظمت شأن فاطمه مادر سید رضی همین بس كه میگویند: شیخ مفید ـ رحمه الله علیه ـ كتاب «احكام النّساء» را برای او نوشته و در مقدمه كتاب از او به بانویی محترم و فاضله یاد كرده است. [4] دلباخته علم و معرفت
سید رضی از همان اوایل كودكی با اشتیاق فراوان به تحصیل و فراگیری علوم رو آورد. وی علاوه بر جدّیت و پشتكاری، از نبوغی ذاتی و خدادادی برخوردار بود كه پیشرفت علمی و ادبی او را سرعت میبخشید. در حقیقت در قرن چهارم و پنجم هجری تفرقهها و تنشهای مذهبی تا حدودی از بین رفته بود. از این رو دو فرقه بزرگ و نیرومند تشیع و تسنن در جوّی مسالمت آمیز زندگی میكردند و روح تفاهم و همبستگی باعث شده بود كه دانشمندان هر دو فرقه به طور آزاد به ارائه افكار و اشاعه مذهب بپردازند. سید رضی از این فرصت استثنایی بهرههای فراوان برد و علوم مختلف مانند قرائت قرآن، صرف و نحو، حدیث، كلام، بلاغت، فقه، اصول، تفسیر و فنون شعر و غیره را بیاموخت تا اینكه در بیست سالگی از تحصیل بینیاز گشت و خود در صف استادان و محققان نامدار قرار گرفت.
عدهای از دانشمندان نامآوری كه سید رضی نزد آنان به كسب دانش پرداخته عبارتاند از:
1. ابواسحاق ابراهیم بن احمد طبری (متوفی 393 ق.) فقیه و ادیب و نویسنده زبردست كه سید رضی قرآن را در دوران كودكی نزد وی آموخت.
2. ابوعلی فارسی (متوفی 377 ق.) نامآور دانش و ادب و پیشوای علم نحو در عصر خود.
3. ابوسعید سیرافی (متوفی 368 ق.) دانشمند بزرگ و نحوی معروف كه مسند قضاوت بغداد را به عهده داشت.
4. قاضی عبدالجبار بغدادی، متخصص علم حدیث و ادبیات.
5. عبدالرحیم بن نباته (متوفی 374 ق.) از خطبای بلندآوازه و نامدار شیعه، مشهور به خطیب مصری. سید رضی مقداری از فنون شعر را از وی آموخت.
6. ابومحمد عبدالله بن محمد اسدی اكفانی (متوفی 405 ق.) عالم فاضل و پرهیزكار و مسند نشین قضاوت در بغداد.
7. ابوالفتح عثمان بن جنّی (متوفی 392 ق.) ادیب ماهر در علم نحو و صرف.
8. ابوالحسن علی بن عیسی (متوفی 420 ق.) شعرشناس و پیشوای علم لغت و ادبیات.
9. ابوحفص عمر بن ابراهیم بن احمد الكنانی، محدّث ثقه كه سید رضی از او حدیث فرا گرفت.
10. ابوالقاسم عیسی بن علی بن عیسی بن داوود بن جرّاح (متوفی 350 ق.) لغت شناس و محدث بزرگ و مورد اعتماد.
11. ابوعبدالله مرزبانی (متوفی 384ق.) محدث نامدار و صاحب چندین كتاب حدیث و مورد اعتماد شیخ صدوق ـ رحمه الله علیه ـ
12. ابوبكر محمد بن موسی خوارزمی (متوفی 403 ق.) فقیهی سترگ و استاد حدیث كه سید رضی و دیگران از وی فقه آموختند.
13. ابومحمد هارون تلعكبری (متوفی 385 ق.) فقیهی جلیلالقدر و صاحب كتاب جوامع در علوم دین.
14. ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان مشهور به شیخ مفید (متوفی 413 ق.)، از دانشمندان كم مانند عالم اسلام. [5] بوستان معرفت
سید رضی به سبك جالب و بینظیر حوزههای علمیه، در حین فراگیری و قبل از فارغ التحصیلی، اقدام به پرورش طالبان علم و جویندگان معرفت كرد. وی در بوستان معرفتش به پرورش شاگردانی پرداخت كه خود به آنان افتخار میورزید. به طوری كه هر یك از آنان مانند قمری در فلك علم و فرهنگ میدرخشند. نام آن وارستگان به قرار زیر است:
1. سید عبدالله جرجانی، مشهور به ابوزید كیابكی.
2. شیخ محمد حلوانی.
3. شیخ جعفر دوریستی (متوفی حدود 473 ق.).
4. شیخ طوسی (م 460 ق.).
5. احمد بن علی بن قدامه مشهور به ابن قدامه (م 486 ق.).
6. ابوالحسن هاشمی.
7. مفید نیشابوری (م 445 ق.).
8. ابوبكر نیشابوری خزاعی (متوفی حدود 480 ق.).
9. قاضی ابوبكر عكبری (م 472 ق.).
10 مهیار دیلمی. [6] اولین دانشگاه
شریف رضی جوانمردی درد آشنا بود. او نیش حسادت و شماتت را بر عزلت و رهبانیت ترجیح میداد و در میدانهای خدمت كمر همّت میبست و یك تنه مسئولیتهای سنگین و دشوار اجتماعی را بر عهده میگرفت.
سید بزرگوار در كنار كارهای بس سنگین نقابت و دیوان مظالم و ... همواره به فكر تحصیل طلاب بود. از این رو در پس طرحی نو به منظور بالا بردن سطح معلومات شاگردان افتاد كه نتیجه اندیشهاش ایجاد دانشگاه شبانهروزی شد كه تا آن زمان سابقه نداشت. «او با اینكه از تمكّن مالی كم بهره بود مع الوصف وقتی دید گروهی از طالبان علم و شاگردانش پیوسته در ملازمت او هستند خانهای تهیه كرد و آن را به صورت مدرسه جهت شاگردان خود درآورد و نامش را «دارالعلم» نهاد و تمامی نیازمندیهای طلاب را برای آنها فراهم كرد سید رضی برای دارالعلم كتابخانه و خزانهای با كلیّه وسایل و لوازم فراهم كرد.»[7] باید دانست كه تأسیس دارالعلم سید رضی دهها سال پیش از تأسیس مدرسه نظامیه بغداد و با بودجه هنگفت دولتی از سوی خواجه نظام الملك طوسی (سال 457 ق.) صورت گرفته است. او تقریباً حدود هشتاد سال بعد از سید رضی به این كار اقدام ورزیده است. [8] جلوههای تربیتی
سید رضی مردی خود ساخته و پیراسته بود و شخصیت و عظمت افراد را در ارزشهای والای انسانی و معنویات میدید. از این رو در تمام عمرش همواره میانه روی را پیشه خود ساخت. چرا كه با روح قناعت در غنای حقیقی به سر میبرد. وی هیچگاه دست طمع به سوی دیگران دراز نكرد. به همین سبب، علو همّت و مناعت طبع شریف رضی، زبانزد عام و خاص گشته بود. در مورد خصوصیات اخلاقی سید رضی قضایای زیادی نقل شده است كه به یكی از آنها اكتفا میكنیم:
از ابی محمد مهلبی، وزیر بهاءالدّوله نقل كردهاند كه میگفت:
روزی به من خبر رسید خداوند به سید رضی پسری عنایت كرده است. فرصت را غنیمت شمردم و خواستم به بهانه این مولود صلهای به سید رضی بدهم. به غلامان دستور دادم طبقی حاضر كردند و دو هزار دینار بر طبق گذاشتم و به رسم چشم روشنی و هدیه برایش فرستادم.
سید قبول نكرد و پیغام داده بود كه: لابد وزیر میدانند و اگر مطلع نیستند، بدانند كه من از كسی صله قبول نمیكنم.
به امید اینكه اصرارم ثمر بخشد دوباره طبق پر سیم و زر را فرستادم و گفتم: این هدیه ناچیز را قبول بفرمایید و به قابلهها بدهید.
او آنها را دوباره پس فرستاد و جواب داد: قابلهها غریبه نیستند و رسم ما بر این نیست كه بیگانگان به خانه ما رفت و آمد داشته باشند. آنها از بستگان خودمان میباشند و چیزی هم نمیپذیرند.
برای بار سوم طبق را فرستادم و گفتم: حال كه خود قبول نمیكنید بین طلبههایی كه پیش شما درس میخوانند تقسیم كنید. چون طبق را آوردند استاد در حضور طلبهها فرمود: طلبهها خودشان حاضرند! بعد رو كرد به شاگردان و گفت: هر كس به این پولها محتاج است بردارد.
در این هنگام یكی از آنان برخاست دیناری (طلا) برداشت و قسمتی از آن را قیچی كرد و بقیه را سرجایش گذاشت. دیگر طلبه ها هم چیزی برنداشتند.
شریف رضی از آن طلبه پرسید: برای چه این مقدار برداشتنی؟!
وی گفت: شب گذشته هنگام مطالعه روغن چراغ تمام شد، خادم نبود كه از انبار مدرسه روغن بدهد، از فلان بقال مقداری روغن چراغ نسیه كردهام. حالا این قطعه طلا را برداشتم تا قرض خود را اداء كنم!
سید رضی تا این سخن بشنید دستور داد به عدد طلاّب كلید ساختند تا هر كس چیزی لازم داشت كلید انبار را همراه داشته باشد. [9] قطرهای از دریای بیكران
سید رضی در دوران جوانی به تفسیر و توضیح آیات الهی روی آورد. عشق و علاقه وی به قرآن از همان اوایل كودكی آغاز شده بود. چنانكه بعد از یادگیری، اُنس دایم و رابطه همیشگی با قرآن برقرار كرد و در سی سالگی در مدت كوتاهی قرآن را حفظ كرد. او همواره با زمزمه كلام الهی آینه دل را جلا میبخشید. بعد از گذراندن علوم مختلف قرآنی علاوه بر شیرینی قرائت دوران كودكی، خود را با دنیایی از زیباییهای روخ بخش همراه مییافت كه وسعتش بیانتها و غایتش بیمنتها بود. سید رضی محو در جمال تابناك آیات الهی دست به قلم برد تا قطرهای از دریای بیكران تعالیمش را بر صفحه روزگار جاری سازد. ثمره این تلاش با اخلاص سه گنجینه گران سنگی است كه برای نسلهای آینده به یادگار گذاشت.
1. تلخیص البیان عن مجازات القرآن.
2. حقایق التأویل فی متشابه التنزیل.
3. معانی القرآن.
دیگر تألیفات سید رضی عبارتند از:
خصایص الائمه، نهج البلاغه، الزیادات فی شعر ابی تمام، تعلیق خلاف الفقهاء، كتاب مجازات آثار النّبویّه، تعلیقه بر ایضاح ابی علی، الجیّد من شعر ابی الحجاج، زیادات فی شعر ابی الحجاج، مختار شعر ابی اسحق الصّابی، كتاب «مادار بینه و بین ابی اسحق من الرسائل» و دیوان اشعار. [10] رسالت بزرگ
هر روز كه سپری میشد برگِ زرّینی به دست توانای سید رضی بر تاریخ تابناك اسلام افزوده میگشت. او با قلمی روان و علمی فراوان خدمات ارزندهای ارائه كرد. برای كتاب وحی تفسیر نوشت، احكام فقهی تدوین كرد، با اشعار نغز و قصیدههای بلند خود سیل معارف روان ساخت و مسئولیتهای طاقت فرسای دینی، سیاسی، اجتماعی را به عهده گرفت و ... با همه اینها كار خود را ناتمام میدید و احساس خلأ و كمبود میكرد گویی برای رسالتی دیگر آفریده شده است. رسالتی بس بزرگ.
وی میبایست از فضای آزاد به وجود آمده كمال استفاده را میبرد و با شناساندن اصالت شیعه، اسلام واقعی را به جهانیان معرفی میكرد. سید رضی به خوبی میدانست كه رسالت بدون امامت ناقص است و شهر علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بدون وجود علی ـ علیه السّلام ـ شهری بیدروازه میماند و بدون معصوم، قرآن بدون مفسّر خواهد بود. میبایست قدم به میدان گذاشت و اقدامی كرد و كاری را كه انجام آن برای گذشتگان میسّر نگشته است به سر منزل مقصود رساند.
شریف رضی با این تفكّر الهی كار بزرگی را آغازید. همان كاری كه ثمره شیرینش در كلام بلند مولاعلی ـ علیه السّلام ـ به بار نشست و كتاب همیشه جاوید نهج البلاغه را به ارمغان آورد، نام و یاد سید رضی را برای همیشه زنده نگه داشت. در حقیقت او اولین عالمی است كه كلمات و خطبههای سراسر بلاغت امیرمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ را گردآوری و تدوین كرد.
از دیدگاه دانشمندان اهل تسنّن
سید رضی از نظر مقامات بلند علمی و فضیلتهای ارزشمند اخلاقی خود را به مرحلهای رساند كه گوی سبقت از دیگران ربود تا بدان حدّ كه خاص و عام، دوست و دشمن و عالم و عامی به دیده احترامش مینگریستند و زبان به تعریف و تمجیدش میگشودند. دانشمندان و بزرگان اهل سنّت درباره عظمت همیشه درخشان سید رضی سخنان جالب توجهی دارند. كه در ذیل به پارهای از آنها اشاره میكنیم.
عبدالملك ثعالبی، شاعر معاصر سید رضی در كتاب تحقیقی و ادبی خویش «یتیمه الدهر» در وصف سید مینویسد: «تازه وارد ده سالگی شده بود كه به سردون شعر پرداخت. او امروز سرآمد شعرای عصر ما و نجیبترین سروران عراق و دارای شرافت نسب و افتخار حسب، و ادبی ظاهر و فضلی باهر و خودداری همه خوبیهاست». [11] خطیب بغدادی در كتابش موسوم به «تاریخ بغداد» میگوید: « ... رضی كتابهایی در معانی قرآن نگاشته است كه مانند آن كمتر یافته میشود». [12] جمال الدین ابی المحاسن یوسف بن تَغری بردی اتابكی در كتاب «النجوم الزاهره فی ملوك مصر و القاهره» مینویسد:
«سید رضی موسوی، عارف به لغت و احكام و فقه و نحو و شاعری فصیح بود. او همّتی عالی داشت و دیندار بود. او و پدرش و برادرش پیشوای شیعیان بودند.»[13] وفات
آن روز شهر بغداد در تب و تاب و هیجان بود. نگاههای نگران و معنادار مردم حاكی از اضطرابی بود كه در درونشان چنگ انداخته، بیقرارشان میكرد. اتفاق تلخ و ناگواری در پی وقوع بود كه كسی نمیخواست و نمیتوانست باور كند. هرگز به ذهن كسی نمیرسید كه به این زودی شاهد چنین حادثه غم انگیز و جانسوزی خواهد شد ... اما هرچه بود تمام شده بود و دیگر گریزی جز از پذیرفتن آن نبود. هر كس به دیگری میرسید آرام و ناباورانه میگفت: شریف رضی درگذشت. «انا لله و انا الیه راجعون».
سید رضی در ماه محرم سال 406 ق. در سن 47 سالگی چشم از جهان فروبست و جهان علم و عالم تشیّع را در غم و ماتم فرو برد ... . نوشته اند سید مرتضی استوانه علم و تقوا و سیاست، از درگذشت مرموز و ناگهانی برادرش چنان متأثر و متأسف شد كه تاب دیدن جنازه او را نیاورد و از شدت حزن و اندوه به حرم مقدس كاظمین ـ علیهما السّلام ـ پناه برد. انبوه مردم جنازه سید رضی را تشییع كردند و فخرالملك وزیر بر جنازه وی نماز خواند پیكر پاكش را در خانه خود به امانت دفن و بعدها به حرم امام حسین ـ علیه السّلام ـ منتقل كردند.
غم فراق برادر بر سید مرتضی بس سنگین بود. تنها و داغدیده سر به زانوی غم نهاده، آه جانسوز از دل آتشین بر میكشید و مرثیه فراق میسرود: ای یاران! داد از این فاجعه ناگوار كه بازوی مرا شكست! كاش جان مرا هم میگرفت!
[1] . النجوم الزاهره، یوسف بن تغری بردی اتابكی، ج 4، ص 240.
[2] . اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج 9، ص 216.
[3] . همان.
[4] . پیرامون نهج البلاغه، سید عباس اهری، ص 20.
[5] . الشریف الرضی، محمد هادی امینی، ص 60 ـ 76.
[6] . الشریف، ص 112 ـ 122.
[7] . سید رضی مؤلف نهج البلاغه، علی دوانی، ص 161.
[8] . همان. ص 162.
[9] . اعیان الشیعه، ج 9، ص 217.
[10] . رجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص 283.
[11] . یتمه الدهر، ج 3، ص 131.
[12] . تاریخ بغداد، احمد بن علی الخطیب، ج 2، ص 246.
[13] . النجوم الزاهره، ج 4، ص 240.
محمد ابراهيم نژاد - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 44