| در سایه پیام امام باعظمت به گورباچف |
یكی از توفیقات بسیار مهمی كه خداوند به انسان عطا كرده نعم الهی است . در قرآن از نحوه دادن نعمتهای الهی بر مردم از كلمه " اسباغ" استفاده میشود "و اسبغ علیكم نعمه ظاهره باطنه" . و نعمتهای مهمتر پنهانتر هستند و توجه به آنها دقتبیشتری میخواهد . در راس نعمتهای الهی نعمت هستی و وجود است . یعنی هیچ ضرورتی نداشت كه ما موجود باشیم . وجود ما ضروری نیست . در حالیكه خداوند لطف كرده و به ما لباس هستی بخشیده است . اتفاقا این از آن نعمتهایی است كه ما هیچ توجهی بدان نداریم . دومین نعمت، نعمت انسانیت است . ما میتوانستیم سنگ، جانور و یا درختباشیم . خداوند لطف كرد و از بین این همه گزینهها ما را انسان صاحب اراده آفرید . این هم نعمتی استبسیار بزرگ كه ما قدرش را چندان نمیدانیم و از آن نعمتهای پنهان است . وقتی انسان شدیم، نطق و اراده پیدا كردیم و سعادت و شقاوت پیدا كردیم؛ نیاز به هدایت پیدا كردیم و اگر هدایت الهی نبود ما سرگردان میشدیم و زندگی ما تباه میشد . در اینجا نعمت هدایت آمد . خداوند پیامبران و اولیا را فرستاد، علما بزرگ را ظاهر كرد كه نعمت هدایتبر ما تمام باشد و لذا نعمت هدایت هم یكی از نعمتهای الهی است . ما به وجود حضرت امام به عنوان یك نعمتباید نگاه كنیم نعمتی كه به ملت ایران، به مسلمانان و به كل مردم جهان عرضه شد . البته معنای نعمت این نیست كه كسانی كه نعمتبرایشان آمده استحتما قدردان آن باشند . اگر قدر نعمت دانستن اتوماتیك بود، شكر نعمت چندان مهم نبود و چون این غفلتبسیار رایج است، شكر نعمت هم یك عبادت بسیار بالایی است . حضرت امام در واقع یك نعمت پنهان به معنای حقیقی كلمه بود . قدرش را ملت ایران در زمان خود امام تا حد خوبی شناخت . البته در جهان اسلام این حد كمتر بود . ولی معنایش این نیست كه در آینده این را نشناسند و یا از این گوهر تابناك پردهبرداری نشود . نعمت دانستن علما و بزرگان، استفاده از فكر آنهاست . یعنی ببینیم كه آنها مسائل را چگونه فهمیدند و تامل كنیم، سپس برای كار و عمل خود قدمی برداریم .
یكی از جنبههای حیات پرنور و مبارك، پیام ایشان به گورباچف است . تركیب و نفس این پیام دارای نكات بسیار جالب و نو است . امام واقعا یك فرد نوآور به معنای حقیقی كلمه بود . ایشان در زمینههای مختلف دارای نوآوری است . یكی از نكات مهم در این پیام این است كه امام در بیش از سیزده موضع به نحو مستقیم و یا غیرمستقیم خطر تسلط غرب را گوشزد میكنند . و مدام به گورباچف هشدار میدهند كه این مسئله امری بسیار مهم است كه مبادا در دام اغوای غرب و زمینههای آن گرفتار شود . جالب اینجاست، زمانی كه امام این پیام را میدادند، ما این مقدار احساس نمیكردیم كه تهدیدی را كه امروز غرب و به خصوص آمریكا و صهیونیستبرای بشریت دارند، جدی باشد . به نحوی كه به نظر میآید امام به این حادثه خیلی دقیقتر از دیگران توجه داشتند . البته این دورنگری امام منحصر به شناخت آمریكا و غرب نیست . یكی از ویژگیهای امام توجه به مسائل زودتر از دیگران بود . حال ممكن است در توجیه این مسئله برخی افراد سراغ معنویات خاص امام بروند . چون این، حوزهای نیست كه من در آن بحث كنم، از جهت دیگری موضوع را مطرح میسازم . به نظر میرسد آنچه به امام این امكان را میداد تا چیزهایی را دقیقتر و زودتر از دیگران بفهمند، تكنیك و توانایی فكری ایشان در بردن مسائل به ریشهها بود . ایشان میتوانست پدیدهای را تا ریشهاش تحلیل كند و آنجا فعل و انفعالات ریشه را میتوانستند طبق ضابطه ببینند . لذا وقایع را دقیقتر میدیدند . غیر از آنچه در مورد خطر گرفتار شدن در دام لیبرالیسم غرب اشاره كردم مواردی را نیز به عنوان نمونه عرض میكنم . یكی از موارد جالب، پیشبینی امام در مورد حمله عراق به كویتبود . یك سال قبل از اتمام جنگ تحمیلی عراق علیه ایران من در وزارت امور خارجه مسئولیت داشتم سفیر ما از كویت آمده بود و معمولا وقتی او از كویت میآمد، شیعیان آنجا وجوهاتی برای حضرت امام میفرستادند . موقع برگشتن به كویت خدمت امام رسید و عرض كرد كه من معمولا بعد از اینكه از ایران برگشتم به دیدن شیخ كویت میروم . اگر مطلب و نكتهای باشد من به او بگویم . امام فرمودند: كه به شیخ كویتبگوئید كه امروز جنگ با ایران تمام شود فردا صدام به شما حمله خواهد كرد و در این تردید نكنید . سفیر با من مشورت كرد كه من این مطلب را به شیخ بگویم یا نه . گفتم حتما بگویید همه تلقیمان این بود كه امام میخواهد شیخ كویت را بترساند و او را از پشتیبانی صدام باز دارد . حقیقتا باید اعتراف كنم كه در آنجا همه بر این نظر بودیم و گفتیم از این جهت گفتنش ضروری است . ولی بعدها دیدیم كه نه، این برای ترساندن نبود . این توجه به یك ریشه خاصی از پدیده بود . یعنی صدام چرا به ایران حمله كرد و چون در این امر موفق نشد نمیتوانست جنگ را اینطوری تمام كند، جنگی كه بیش از هشتاد، نود میلیارد دلار خسارت مالی برای عراق قرض بالا آورد و صدام لازم بود با این همه كشتار و این همه شعارهای توخالی به جای دیگری حمله كند . حالا من میخواهم بگویم ما بر اساس چرتكه خودمان میخواهیم بفهمیم كه امام چرا این پیشبینی جالب را كرد . این پیشبینی به نظر من چیز بسیار بدیع و كمنظیر بود . یك مورد دیگر فتوای امام در مورد سلمان رشدی است . در واقع خیلیها به اسلام بد میگفتند یعنی این اصلا چیز جدیدی نبود . در غرب كاریكاتور میكشیدند، كتاب مینوشتند اما آن چیزی كه با سلمان رشدی آغاز شد و امام خیلی صریح به آن توجه كرد آغاز یك تعرضی بود به نفس اسلام كه با تقدسزدایی از مقدسات شروع میشد و نهایتا با یك معارضه كامل با اسلام میبایستختم پیدا كند . امام این را سریع متوجه شدند و فتوای ایشان به نظر من نقش بازدارنده عظیمی داشت . یعنی وقتی غرب دید این فتوا در دنیای اسلام با چنین استقبالی روبرو شد، متوجه شد این تهاجم علیه اسلام و مقدسات اسلام نمیتواند براحتی پیش برود و این نكته بعدا توسط بسیاری از متفكرین در دنیای اسلام مورد تاكید قرار گرفت . البته امروز كه پردهها كنار رفته ما میبینیم كه معارضه با اسلام كاملا روشن شفاف شده است . یك فیلسوف فرانسوی به نام بودریار كتابی دارد به اسم "شفافیتشرق" و معتقد است كه در غرب به تدریجشرهایی كه پنهان بود، در روش و منطق و عمل غرب آشكار میشود . امروز دوران شفافیتشر است . شما میبینید كه ضدیتبا اسلام دیگر چیز پنهانی نیست . قرآن كتاب تروریسم معرفی میشود . دولت امریكا رسما از كشورهای خاصی كه در جهان اسلام با آنها روابط نزدیك دارد و زیر بلیطش هستند میخواهد كه در تعالیم دینی خود در مدارس، مفاهیمی از قبیل شهادت و جهاد را حذف كنند چون اینها سبب میشود كه افراد به تروریسم پناه ببرند . رئیسجمهور امریكا در گزارشی كه چند ماه پیش به كنگره داد اشاره كرد كه ما مبارزهمان با تروریسم فقط در حد نظامی و اقتصادی نیست . ما یك نبرد ایدئولوژیك را با ریشههای فكری كه تروریسمپرور هستند شروع كردهایم و بویژه به جهان اسلام توجه كرد و گفت ما بر این اساس در دنیای اسلام پروژهمان این است كه حكومتهایی را كه بر اساس شریعتبنا شدهاند سرنگون كنیم و كمك كنیم، حكومتهای لائیك روبیایند . یعنی مبارزه با اسلام كاملا علنی شد . امروز اگر چیزی شبیه فتوای امام مطرح شود خیلی مهم نیست . چون معارضه با اسلام و ریشه تفكر اسلامی كاملا روشن است اما آن زمانی كه امام در مورد سلمان رشدی آن نظر را دادند در واقع توجه به چنین وضعیتی بود كه در پیش بود .
اما درباره پیام حضرت امام، یك روز بعدازظهر مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زدند كه یك پیشنویسی است كه حضرت امام در مورد پیامی طراحی كردند و فرمودند این را من ببینم و اگر نكات ویرایشی یا پیشنهادی است، خدمتشان بگویم و تا روز بعد غروب به من وقت دادند . گفتند این مقدار شما فرصت دارید . من این متن را شاید هفت، هشتبار با دقت نگاه كردم و شش مورد اشكال خدمت امام نوشتم . پنج مورد آن عمدتا دیپلماتیك بود و یك مورد دیگر محتوایی بود . آن محتواییاش این بود كه من خدمت امام نوشتم شما با این نحو قاطع كه در مورد مردن ماركسیسم صحبت میكنید و اصلا صدای شكستن استخوانهایش را میشنوید و به تاریخ این را سپردید، شاید به این شدت نباشد . در واقع شاید سیاست گورباچف این باشد كه چرخهای زنگزده ماركسیسم را روغنكاری كند و دوباره آن را احیا كند . یعنی مشكل، مشكل تاكتیكی در امر ماركسیسم باشد . در آنجا من نظر رهبرانی را كه به تازگی از مسكو دیدن كرده بودند نوشتم و گفتم برخی از آنها رسما اعلام كردهاند كه ماركسیسم نمرده و باید از آن ترسید . بعدا حاج احمد آقا به من فرمودند كه حضرت امام آن پنج مورد را كه عمدتا اشكالات كوچك و ویرایشی بود قبول فرمودند و این یكی را پایش محكم ایستادند و میگویند نه، در این مورد لاریجانی اشتباه میكند و این طوری نیست . این نكته مهمی بود . ضمنا حاج احمد آقا گفتند كه امام فرمودند وقتی برگشتند با هم صحبت میكنیم . |
| محمدجواد لاريجاني- مجله حضور، ش43 |
|
|