پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹

1  2    3  
در سایه پیام امام باعظمت به گورباچف
یكی از توفیقات بسیار مهمی كه خداوند به انسان عطا كرده نعم الهی است . در قرآن از نحوه دادن نعمتهای الهی بر مردم از كلمه " اسباغ" استفاده می‏شود "و اسبغ علیكم نعمه ظاهره باطنه" . و نعمتهای مهمتر پنهان‏تر هستند و توجه به آنها دقت‏بیشتری می‏خواهد . در راس نعمتهای الهی نعمت هستی و وجود است . یعنی هیچ ضرورتی نداشت كه ما موجود باشیم . وجود ما ضروری نیست . در حالیكه خداوند لطف كرده و به ما لباس هستی بخشیده است . اتفاقا این از آن نعمتهایی است كه ما هیچ توجهی بدان نداریم . دومین نعمت، نعمت انسانیت است . ما می‏توانستیم سنگ، جانور و یا درخت‏باشیم . خداوند لطف كرد و از بین این همه گزینه‏ها ما را انسان صاحب اراده آفرید . این هم نعمتی است‏بسیار بزرگ كه ما قدرش را چندان نمی‏دانیم و از آن نعمت‏های پنهان است . وقتی انسان شدیم، نطق و اراده پیدا كردیم و سعادت و شقاوت پیدا كردیم؛ نیاز به هدایت پیدا كردیم و اگر هدایت الهی نبود ما سرگردان می‏شدیم و زندگی ما تباه می‏شد . در اینجا نعمت هدایت آمد . خداوند پیامبران و اولیا را فرستاد، علما بزرگ را ظاهر كرد كه نعمت هدایت‏بر ما تمام باشد و لذا نعمت هدایت هم یكی از نعمتهای الهی است . ما به وجود حضرت امام به عنوان یك نعمت‏باید نگاه كنیم نعمتی كه به ملت ایران، به مسلمانان و به كل مردم جهان عرضه شد . البته معنای نعمت این نیست كه كسانی كه نعمت‏برایشان آمده است‏حتما قدردان آن باشند . اگر قدر نعمت دانستن اتوماتیك بود، شكر نعمت چندان مهم نبود و چون این غفلت‏بسیار رایج است، شكر نعمت هم یك عبادت بسیار بالایی است . حضرت امام در واقع یك نعمت پنهان به معنای حقیقی كلمه بود . قدرش را ملت ایران در زمان خود امام تا حد خوبی شناخت . البته در جهان اسلام این حد كمتر بود . ولی معنایش این نیست كه در آینده این را نشناسند و یا از این گوهر تابناك پرده‏برداری نشود . نعمت دانستن علما و بزرگان، استفاده از فكر آنهاست . یعنی ببینیم كه آنها مسائل را چگونه فهمیدند و تامل كنیم، سپس برای كار و عمل خود قدمی برداریم .
یكی از جنبه‏های حیات پرنور و مبارك، پیام ایشان به گورباچف است . تركیب و نفس این پیام دارای نكات بسیار جالب و نو است . امام واقعا یك فرد نوآور به معنای حقیقی كلمه بود . ایشان در زمینه‏های مختلف دارای نوآوری است . یكی از نكات مهم در این پیام این است كه امام در بیش از سیزده موضع به نحو مستقیم و یا غیرمستقیم خطر تسلط غرب را گوشزد می‏كنند . و مدام به گورباچف هشدار می‏دهند كه این مسئله امری بسیار مهم است كه مبادا در دام اغوای غرب و زمینه‏های آن گرفتار شود . جالب اینجاست، زمانی كه امام این پیام را می‏دادند، ما این مقدار احساس نمی‏كردیم كه تهدیدی را كه امروز غرب و به خصوص آمریكا و صهیونیست‏برای بشریت دارند، جدی باشد . به نحوی كه به نظر می‏آید امام به این حادثه خیلی دقیق‏تر از دیگران توجه داشتند . البته این دورنگری امام منحصر به شناخت آمریكا و غرب نیست . یكی از ویژگی‏های امام توجه به مسائل زودتر از دیگران بود . حال ممكن است در توجیه این مسئله برخی افراد سراغ معنویات خاص امام بروند . چون این، حوزه‏ای نیست كه من در آن بحث كنم، از جهت دیگری موضوع را مطرح می‏سازم . به نظر می‏رسد آنچه به امام این امكان را می‏داد تا چیزهایی را دقیقتر و زودتر از دیگران بفهمند، تكنیك و توانایی فكری ایشان در بردن مسائل به ریشه‏ها بود . ایشان می‏توانست پدیده‏ای را تا ریشه‏اش تحلیل كند و آنجا فعل و انفعالات ریشه را می‏توانستند طبق ضابطه ببینند . لذا وقایع را دقیقتر می‏دیدند . غیر از آنچه در مورد خطر گرفتار شدن در دام لیبرالیسم غرب اشاره كردم مواردی را نیز به عنوان نمونه عرض می‏كنم . یكی از موارد جالب، پیش‏بینی امام در مورد حمله عراق به كویت‏بود . یك سال قبل از اتمام جنگ تحمیلی عراق علیه ایران من در وزارت امور خارجه مسئولیت داشتم سفیر ما از كویت آمده بود و معمولا وقتی او از كویت می‏آمد، شیعیان آنجا وجوهاتی برای حضرت امام می‏فرستادند . موقع برگشتن به كویت‏ خدمت امام رسید و عرض كرد كه من معمولا بعد از اینكه از ایران برگشتم به دیدن شیخ كویت می‏روم . اگر مطلب و نكته‏ای باشد من به او بگویم . امام فرمودند: كه به شیخ كویت‏بگوئید كه امروز جنگ با ایران تمام شود فردا صدام به شما حمله خواهد كرد و در این تردید نكنید . سفیر با من مشورت كرد كه من این مطلب را به شیخ بگویم یا نه . گفتم حتما بگویید همه تلقی‏مان این بود كه امام می‏خواهد شیخ كویت را بترساند و او را از پشتیبانی صدام باز دارد . حقیقتا باید اعتراف كنم كه در آنجا همه بر این نظر بودیم و گفتیم از این جهت گفتنش ضروری است . ولی بعدها دیدیم كه نه، این برای ترساندن نبود . این توجه به یك ریشه خاصی از پدیده بود . یعنی صدام چرا به ایران حمله كرد و چون در این امر موفق نشد نمی‏توانست جنگ را این‏طوری تمام كند، جنگی كه بیش از هشتاد، نود میلیارد دلار خسارت مالی برای عراق قرض بالا آورد و صدام لازم بود با این همه كشتار و این همه شعارهای توخالی به جای دیگری حمله كند . حالا من می‏خواهم بگویم ما بر اساس چرتكه خودمان می‏خواهیم بفهمیم كه امام چرا این پیش‏بینی جالب را كرد . این پیش‏بینی به نظر من چیز بسیار بدیع و كم‏نظیر بود . یك مورد دیگر فتوای امام در مورد سلمان رشدی است . در واقع خیلی‏ها به اسلام بد می‏گفتند یعنی این اصلا چیز جدیدی نبود . در غرب كاریكاتور می‏كشیدند، كتاب می‏نوشتند اما آن چیزی كه با سلمان رشدی آغاز شد و امام خیلی صریح به آن توجه كرد آغاز یك تعرضی بود به نفس اسلام كه با تقدس‏زدایی از مقدسات شروع می‏شد و نهایتا با یك معارضه كامل با اسلام می‏بایست‏ختم پیدا كند . امام این را سریع متوجه شدند و فتوای ایشان به نظر من نقش بازدارنده عظیمی داشت . یعنی وقتی غرب دید این فتوا در دنیای اسلام با چنین استقبالی روبرو شد، متوجه شد این تهاجم علیه اسلام و مقدسات اسلام نمی‏تواند براحتی پیش برود و این نكته بعدا توسط بسیاری از متفكرین در دنیای اسلام مورد تاكید قرار گرفت . البته امروز كه پرده‏ها كنار رفته ما می‏بینیم كه معارضه با اسلام كاملا روشن شفاف شده است . یك فیلسوف فرانسوی به نام بودریار كتابی دارد به اسم "شفافیت‏شرق" و معتقد است كه در غرب به تدریج‏شرهایی كه پنهان بود، در روش و منطق و عمل غرب آشكار می‏شود . امروز دوران شفافیت‏شر است . شما می‏بینید كه ضدیت‏با اسلام دیگر چیز پنهانی نیست . قرآن كتاب تروریسم معرفی می‏شود . دولت امریكا رسما از كشورهای خاصی كه در جهان اسلام با آنها روابط نزدیك دارد و زیر بلیطش هستند می‏خواهد كه در تعالیم دینی خود در مدارس، مفاهیمی از قبیل شهادت و جهاد را حذف كنند چون اینها سبب می‏شود كه افراد به تروریسم پناه ببرند . رئیس‏جمهور امریكا در گزارشی كه چند ماه پیش به كنگره داد اشاره كرد كه ما مبارزه‏مان با تروریسم فقط در حد نظامی و اقتصادی نیست . ما یك نبرد ایدئولوژیك را با ریشه‏های فكری كه تروریسم‏پرور هستند شروع كرده‏ایم و بویژه به جهان اسلام توجه كرد و گفت ما بر این اساس در دنیای اسلام پروژه‏مان این است كه حكومتهایی را كه بر اساس شریعت‏بنا شده‏اند سرنگون كنیم و كمك كنیم، حكومتهای لائیك روبیایند . یعنی مبارزه با اسلام كاملا علنی شد . امروز اگر چیزی شبیه فتوای امام مطرح شود خیلی مهم نیست . چون معارضه با اسلام و ریشه تفكر اسلامی كاملا روشن است اما آن زمانی كه امام در مورد سلمان رشدی آن نظر را دادند در واقع توجه به چنین وضعیتی بود كه در پیش بود .
اما درباره پیام حضرت امام، یك روز بعدازظهر مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زدند كه یك پیش‏نویسی است كه حضرت امام در مورد پیامی طراحی كردند و فرمودند این را من ببینم و اگر نكات ویرایشی یا پیشنهادی است، خدمتشان بگویم و تا روز بعد غروب به من وقت دادند . گفتند این مقدار شما فرصت دارید . من این متن را شاید هفت، هشت‏بار با دقت نگاه كردم و شش مورد اشكال خدمت امام نوشتم . پنج مورد آن عمدتا دیپلماتیك بود و یك مورد دیگر محتوایی بود . آن محتوایی‏اش این بود كه من خدمت امام نوشتم شما با این نحو قاطع كه در مورد مردن ماركسیسم صحبت می‏كنید و اصلا صدای شكستن استخوانهایش را می‏شنوید و به تاریخ این را سپردید، شاید به این شدت نباشد . در واقع شاید سیاست گورباچف این باشد كه چرخهای زنگ‏زده ماركسیسم را روغن‏كاری كند و دوباره آن را احیا كند . یعنی مشكل، مشكل تاكتیكی در امر ماركسیسم باشد . در آنجا من نظر رهبرانی را كه به تازگی از مسكو دیدن كرده بودند نوشتم و گفتم برخی از آنها رسما اعلام كرده‏اند كه ماركسیسم نمرده و باید از آن ترسید . بعدا حاج احمد آقا به من فرمودند كه حضرت امام آن پنج مورد را كه عمدتا اشكالات كوچك و ویرایشی بود قبول فرمودند و این یكی را پایش محكم ایستادند و می‏گویند نه، در این مورد لاریجانی اشتباه می‏كند و این طوری نیست . این نكته مهمی بود . ضمنا حاج احمد آقا گفتند كه امام فرمودند وقتی برگشتند با هم صحبت می‏كنیم .
محمدجواد لاريجاني- مجله حضور، ش43
1  2    3