دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹

1  2  
امام خمینی و رویارویی با صهیونیسم
سلام بر صدیقه كبری حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) سرور و سالار زنان جهان، جگرگوشه پیامبراكرم - صلی الله علیه و آله - و جان دل او، مادر امامان معصوم - علیهم السلام -، كسی كه خداوند از برای رضای او خشنود و از برای خشم او خشمگین می شود، بانویی كه امام راحلمان درباره اش فرموده اند: آن موجود ملكوتی كه در این جهان به صورت انسان تجلی كرده، و زنی كه، به معنی فراگیر و كامل، یك زن و انسان كامل، بوده است. و سلام بر نواده بزرگ او، آن سلاله كوثر، شخصیت استثنایی تاریخ، هدیه و نعمت بزرگ الهی به امت عصر حاضر، زنده كننده دین، بنیانگذار قیام مستضعفین، امام انقلابیون و مجاهدان، حضرت روح الله الموسوی الخمینی قدس الله نفسه الزكیه.
اما بعد...
امام از همان آغاز نهضت مبارك خود، دیدگاه روشن وصریحی را در مورد صهیونیسم و رژیم آن (اسرائیل) و میزان خطرهایی كه بر امت وارد می آورد را بیان كرده و روش علمی و قاطعی را جهت مقابله با این خطر تاریخی كه امت را تهدید می كند، فرا روی ما قرار داد. امام از همان آغاز نهضت خود نقطه نظرهای مبارزاتی خویش را اعلام كرده و تمامی امكانات خود را در جهت عملی كردن آنها به كار گرفت، و بالاتر از آن، اینكه پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی او در ایران و بازتابهای این پیروزی بزرگ و معجزه آسا، در سراسر جهان و به ویژه در منطقه ما، نهضت ضد صهیونیستی را وارد مرحله دیگری كرد. به طوری كه می توانم مدعی شوم كه پیروزی این انقلاب بزرگ سرآغازی برای نابودی رژیم اشغالگر و فاسد اسرائیل بوده است. این رژیمی كه به رغم فراهم شدن شرایط سقوط و اضمحلالش، در ظاهر همچنان دارای ثبات سیاسی و عمومی بوده و خود بر دیگران اعمال سلیقه می كند.
برای اینكه در مقدمه سخن خود زیاده روی نكنم، مایلم كه دیدگاه و شیوه امام در این زمینه را بیان كرده و در برخی موارد ارتباط میان دیدگاه نظری و شیوه عملی ایشان را بیان كنم.
نخست: امام اسرائیل را ساخته و پرداخته قدرتهای بزرگ دانسته و معتقد بود این رژیم پایگاه نظام استكبار است كه در مركز جهان اسلام احداث شده تا در خدمت تمامی طرحهای مستكبران در چیره شدن بر كشورها و امت ما به كار گرفته شود. به طوریكه منافع استعمار دیرینه و طمعكاریهای یهودیان صهیونیسم در این نقطه به یكدیگر رسیده و این فرزند نامشروع را بر سرزمین اشغال شده فلسطین به وجود آورد، و پس از آن برپایی دولت اسرائیل را اعلام كرد. همان رژیمی كه امروز مورد حمایت و پشتیبانی سركرده استعمار نوین و وارث استعمار كهن یعنی آمریكا قرار گرفته و كاملاً سیاست برتری كمی و كیفی اسرائیل را در منطقه اعمال می كند تا در مقابله با كشورهای عرب منطقه و سراسر جهان اسلام برتر بماند و از سوی دیگر نیز تمامی امكانات قدرت و مقاومت را در اختیار اسرائیل قرار می دهد و كار به جایی می رسد كه اسرائیل به خاطر جنایتهایش در الجلیل و قانا محكوم می شود اما آمریكا این محكومیت را در شورای امنیت وتو می كند.
در مورد روابط موجود میان آمریكا و اسرائیل گفته ها و نوشته های زیادی ارائه شده است تا جایی كه برخی مدعی شده اند كه جنبش صهیونیسم در حقیقت، خود به دولتمردان آمریكا خط می دهد و دولتمردان آمریكا خود مغلوب و فرمانبر گروه فشار یهودی موجود در واشنگتن شده اند. به طوریكه برخی از پیروان این ایده به این نتیجه رسیده اند كه برای رهایی از این مشكل می بایست یك گروه فشار عربی و یا اسلامی در آمریكا تشكیل داده شود.
اما، آقایان محترم، این به معنی تلف كردن وقت و تلاشهای انجام شده است. چون یكی از ایده های تشكیل چنین گروهی، این است كه می گوید برای آزادسازی سرزمین و مقدسات خودمان در فلسطین، سوریه و لبنان باید ابتدا واشنگتن را از سلطه گروه فشار صهیونیستی درآورد!!... و این خود اوج بیهودگی افكار و آرزوهای متفكران و پژوهشگرانی است كه ایده آنان سرشار از ایده ها و گرایشهای غربی بوده و اینكه آن را برای فرار از عقب نشینی از عرصه مبارزه مطرح می كنند.
امام در دیدگاه خود نسبت به اسرائیل بسیار روشن و صریح بود. او اسرائیل را دست پرورده و فرزند نامشروع آمریكا می دانست كه هر وقت بخواهد آن را برای به كارگیری طرحهای سلطه جویانه و استكباری خود به كار می گیرد. به عبارت دیگر اسرائیل پلیس آمریكا در منطقه ما بوده و جنبش صهیونیسم در خدمت طرحهای استبدادی آمریكا در منطقه می باشد. البته این حقیقت نیز به نوبه خود به طور همزمان امیدها، آرزوها و طمعكاریهای یهودیان و صهیونیسم را نیز جامه ی عمل می پوشاند چون آنان همواره در خدمت شیطان و این آرزوها و طمعكاریهای او بوده و هستند.
این دو برداشت متفاوت از جوهر روابط آمریكا و اسرائیل، نیاز به شیوه عملی متباینی در برخورد با آمریكا دارد كه می توان به چند نوع آن در زیر اشاره كرد:
الف ـ كشورهای عربی و اسلامی و ملتهای آنان باید پیش از هرچیز آمریكا را مسئول تمام اشغالگریها، تجاوزها، كشتارها و جنگ افروزیهای روزانه اسرائیل دانسته و تأكید كنند كه مسئول و عامل نادیده گرفتن حقوق بشر، آن هم در موارد زیاد و هولناك توسط این رژیم آمریكا است.
ب ـ این كشورها و ملتها باید آمریكا را دشمن شماره یك و حقیقی خود دانسته و در حقیقت این آمریكا است كه به وسیله دست پرورده اش اسرائیل، با ملت ما وارد منازعه و جنگ شده است.
ج ـ هرگونه حكمیت و مرجعیت آمریكا را رد كرده و با تمامی اقداماتی كه ایده ی مطرح كردن آمریكا به عنوان میانجی و یا داور بی طرف حمایت می كند، مخالفت كنند، چگونه آمریكا می تواند داور باشد در حالی كه دشمنی است كه هرگز رحم نمی كند و در تجاوز هیچ تردیدی نمی كند.
د ـ تدوین طرحی برای مقابله با شیطان بزرگ كه هم اكنون تمامی قدرتهای استكباری در آن خلاصه می شوند، و باید دست آنان از مراكز تصمیم گیری، ثروت و كشور ما كوتاه گردد تا بتوان نبرد را با عامل آن در منطقه «اسرائیل» به نفع خود تمام كنیم، و این همان مطلبی است که امام در طول عمر مبارك خود به آن دعوت می كرد.
دوم: امام اسرائیل را غده سرطانی نامید، و طبیعی است كه غده سرطانی خود و بدن را فاسد می كند و به نقطه معینی محدود نمی شود بلكه تا آنجایی كه می تواند پیشروی می كند و این به معنی آن است كه اسرائیل می خواهد جامعه های ما را فاسد بكند، ملتهای ما را بكشد و بدون هیچ حد و مرزی به توسعه طلبی خود ادامه دهد. امام معتقد بود كه آرزوها و طمعكاریهای اسرائیل بسیار فراتر از نیل به فرات است و این طمعكاریها و توسعه طلبیهای اسرائیل همگام با قدرت طلبی، كنترل بر منطقه و غلبه بر آن بیشتر و بیشتر می گردد. به همین جهت است كه امام خطر اسرائیل را محدود به ثروتهای طبیعی و سرزمین محدود نمی دانسته و می گفتند اسرائیل تمامی ارزشهای انسانی، دینی و فرهنگی تمدن اسلامی را نیز تهدید می كند.
بر اساس همین دیدگاه است كه امام شیوه ی عملكرد و برخورد با اسرائیل را مشخص كرده و می فرماید: اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود، این غده سرطانی باید از بیخ درآورده شود. چون هرگز نمی توان در برابر سرطان ساكت ماند و زندگی هم نمی توان با آن كرد، چه رسد به خطرها و تهدیدهایش كه جز با درآوردن ریشه های آن برطرف شدنی نیست، هرچند این كار دردناك باشد و برای ما گران تمام شود.
سوم: از دیدگاه امام، مسأله قدس تنها به فلسطینیان و اعراب محدود نمی شود بلكه مسأله تمامی امت اسلامی است، مسئولیت ملتها،‌ دولتها و دیگر طبقات جامعه های اسلامی است و به همین دلیل است كه بزرگترین روز را در بزرگترین ماه، یعنی آخرین جمعه ماه مبارك رمضان را برای آن انتخاب كرده و آن را روز جهانی قدس نامیده و فرمود این روز، روز فلسطین و اسلام است. امام با این موضعگیری خود مسأله قدس را به جایگاه طبیعی و تاریخی خود در منازعه موجود با صهیونیسم بازگرداند و توانست آن را از چنگ كسانی كه آن را محدود به مسأله فلسطین می دانستند آزاد كند. چرا كه هیچ مسلمانی در این جهان نیست كه بپذیرد قدس بخشی از اسرائیل بوده و یا سندی را امضاء كند كه بر اساس آن قدس پایتخت اسرائیل معرفی شود، این مسلمان خواه خود حاكم و فرمانروا باشد، یا به نمایندگی از سازمان و یا گروهی باشد چه رسد كه یك ملت باشد چنین سندی را امضاء نمی كند. آری تا زمانی كه این ملت بویی از روح و عزم خمینی در میان خود دارد هرگز قدس بخشی از اسرائیل نخواهد شد.
از سوی دیگر امام مسأله قدس را به عنوان محور و زمینه ای برای وحدت و همبستگی ملتهای عربی و اسلامی مطرح كرد، تا در میان ملتها زنده، محترم و شایسته و عزیز بماند. مردم اگر هم در بسیاری از موارد با یكدیگر اختلاف نظر داشته باشند اما در مقابله با اشغالگران و متجاوزان، تمام اختلافات را كنار زده و با یكدیگر متحد گشته و تمام نیروهای خود را در جنگی سرنوشت ساز به كار می گیرند. مقابله با صهیونیسم و مقاومت در برابر اشغالگران اسرائیلی كه سرزمین ما را اشغال كرده است، مهمترین عاملی است كه می تواند تمامی نیروهای امت ما و جریانهای مختلفش را حول یك محور سرنوشت ساز جمع آوری كند و چنانچه در همبستگی حول چنین محوری ناكام بمانیم محققاً در متحد شدن حول محورهای دیگر ضعیف تر و ناكام خواهیم بود.
سيدحسن نصرالله- ايدئولوژي رهبري و فرآيند انقلاب اسلامي، ج 2، ص473
1  2