پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹

1  2    3    4    5    6  
امام خمینی و توسعه سیاسی
در نخستین بخش این نوشتار، پس از تعریف واژه توسعه سیاسی و اركان آن به پیوند استوار میان فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی پرداخته شد و آنچه را امام خمینی، برای پیشبرد فرهنگ سیاسی مردم ایران به عنوان بستر اولیه توسعه سیاسی، انجام داد، به گستردگی مورد بحث قرار گرفت و در پایان راهبردهای عملی حضرت ایشان درباره توسعه سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از راههایی چون ژرفا بخشی به مشاركتهای مردمی، تشكیل نهادهای ژرفا دهنده توسعه سیاسی و تدوین قانون اساسی بیان شد. آنچه در دومین و آخرین بخش این مقاله می‏خوانید، بررسی نگره‏ها و سیره رفتاری امام در باب اساسی‏ترین اركان توسعه سیاسی و جلوه‏های آن پس از پیروزی انقلاب اسلامی است، همان‏چیزی كه به عنوان اركان و شاخصه‏های استوار شده و پایدار توسعه سیاسی، به شمار می‏آیند.
ضرورت بحث در این بخش از آن‏جا ناشی می‏شود كه امام، در برابر فرهنگ غربی موضعی گزینشی داشت كه خود راه سومی بود در برابر روشنفكران غرب‏زده و سنت‏گرایان. به دیگر سخن، امام، با نقد همزمان اندیشه غربی و پاره‏ای از دیدگاههای سنتی نشان داد كه جریان فكر و اندیشه اصلاحی، كهنه و نو ندارد؛ یعنی زمان‏مند نیست چنانكه شرقی و غربی نیز ندارد؛ یعنی مكان مند هم نیست؛ بلكه قانونها و آیینهایی كه با دین، همان فطرت الهی انسان، سازگاری داشته باشد. البته آن‏گونه برداشت از دین كه در پیوند با بوده و هست زمانه باشد. چه قدیم و چه جدید و چه شرقی و چه غربی، می‏تواند در یك سازوكار اسلامی مورد استفاده قرار گیرد.
اینك نگره‏های امام را درباره اساسی‏ترین پایه‏های فكری «توسعه سیاسی‏» بررسی می‏كنیم:
الف. دموكراسی
دموكراسی از اركان مهم به حقیقت پیوستن توسعه سیاسی است و مفهوم روشن آن تكیه حكومت‏برخواست و تایید شمار بیش‏تر (اكثریت) مردم می‏باشد. امام بر این باور بود كه دموكراسی، به این معنی در صدر اسلام و متن آن سابقه دارد و رژیم اسلامی، یك رژیم دموكراسی بوده است. [1]
در این باره اگر نگاهی به گسترش دعوت اسلامی در مدینه، پیش از آمدن پیامبر(ص) بیفكنیم، می‏توانیم خواست و اراده مردمی را در تشكیل نخستین حكومت اسلامی در جهان چهارده سده پیش، نمایان و پیدا ببینیم. آن‏هنگام كه نظام پادشاهی مستبد در ایران برقرار بود و اروپا دوران قرون وسطی را می‏گذراند و آنچه در این دو گونه نظام معنی، نداشت، خواست و اراده مردم بود.
در منابع تاریخ اسلام چنین آمده كه: پیش از آمدن پیامبر(ص) به مدینه، نخست دعوت او گسترش یافت و خانه‏ای نبود كه در آن نام و یاد رسول خدا(ص) نباشد. برای مدت دو سال (دوازدهم و سیزدهم بعثت) نمایندگانی از قبیله‏های یثرب به مكه می‏آمدند و با پیامبر(ص) پیمان همكاری می‏بستند و سرانجام، حضرت، هنگامی به مدینه مهاجرت كرد كه حضور او به عنوان حاكم، به خواست همگانی مردم این شهر تبدیل شد و نكته جالب آن كه در مراسم بیعت مردم با حضرت، ایشان مفاد بیعت را دوباره می‏خواند و مردم نیز تایید می‏كردند و امر بی‏سابقه‏تر، حضور زنان در مراسم یعت‏بود. جمعیت‏خاموشی كه هیچ‏گاه پیش از این تاریخ، خواست و اراده (رای) آنان مورد توجه جامعه قرار نگرفته بود.
اگر امروزه به مفاهیمی چون مشاركت مردمی در نظامهای سیاسی بها داده می‏شود، اوج این مشاركت را می‏توان در رفتار سیاسی پیامبر(ص) دید. گسترش احساس مسؤولیت در برابر نظام نوین دینی از راه تزریق آن به بدنه‏جامعه، به این‏گونه كه بیعت‏یكان‏یكان صورت گرفت و هر انسان مسلمانی، پس از آن خود را در برابر حفظ آیینها و قانونهای اسلامی مسؤول می‏دید، همچنین برای ژرفا بخشیدن این حس مسؤولیت، نمایندگانی از خود مردم توسط پیامبر(ص) برگزیده شدند، تا كاركردی دوسویه داشته باشند (نقیبان دوازده‏گانه): آسان‏سازی پیوند مردم با نظام اسلامی و شرح و بیان و بازگویی خواسته‏های مردم از حكومت.[2] اگر مسجد را سنگ‏بنای نخستین شهرسازی در دوره اسلامی بدانیم، چنانكه با پایان یافتن این بنا، خانه‏های مردم نیز در كنار آن ساخته شد و مسجد حلقه پیوند این شبكه شهری نوبنیاد گردید. می‏توانیم به چگونگی مشاركت مردم در بنای مسجد نبوی اشاره كنیم، همان‏كه نماد حضور اراده و خواست‏شمار بیش‏تر مردم در مسائل شهری بود[3] و سپس موضوع جنگ و صلح كه از مهم‏ترین مباحث‏حكومتی است.
پیامبر(ص) ضمن آن‏كه مامور به رایزنی با مردم بود و باید همواره جانب آنان را نگه می‏داشت و بخشش و گذشت و چشم‏پوشی را محور كار خود قرار می‏داد[4] ، تا كم‏كم مردم رو به كمال روند، در جنگها نیز رای مردم را بر رای خود، پیش می‏داشت؛ زیرا جنگ، همراه با خسارت مادی و معنوی است و مردمی كه بار حكومت را بر دوش دارند، خود باید هزینه‏های جنگ را نیز بپردازند، چنانكه در جنگ احد، همین‏گونه شد و با این كه پیامبر(ص) خود علاقه و گرایشی به بیرون رفتن از مدینه نداشت، رای یارانش را پذیرفت و از شهر خارج گردید.[5] همچنین اگر امروزه شنیدن سخن مردم و توجه به خواسته‏های آنان از حكومت، از نشانه‏های پا گرفتن و به حقیقت پیوستن دموكراسی است و حكومتگران، به گونه‏های گوناگون در صدد دریافت و شنیدن خواسته‏های مردمی هستند، پیامبر(ص) هم، این چنین به خواسته‏های گوناگون مردم گوش فرا می‏داد كه گروهی از منافقان به طعنه گفتند: هو اذن و قرآن پاسخ داد كه: «قل اذن خیر لكم.»[6]
امام به پشتوانه چنین تكیه‏گاه استوار و روشنی نظام اسلامی را جدا از دموكراسی نمی‏بیند، بلكه اعلام می‏كند: دموكراسی اسلام، كامل‏تر از دموكراسی غربی است.[7] و با توجه به الگویی از حكومت كه در ذهن امام بود و بر پایه نظام حكومت نبوی(ص) و سپس علوی(ع) استوار گردیده بود، به روشنی به مخالف با واژه جمهوری دموكراتیك اسلامی، برخاست؛ زیرا بر این باور بود كه افزودن واژه دموكراتیك.
«این توهم را در ذهن می‏آورد كه اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است كه قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن‏انگیز است؛ زیرا اسلام همه چیز است، مانند این كه شما بگویید ما اسلام می‏خواهیم و می‏خواهیم به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.»[8]
اما این پایان دیدگاه امام نیست؛ بلكه در نظر ایشان دموكراسی اسلامی یك ركن دیگر هم دارد و آن این كه مخالف شریعت و احكام اسلامی نباشد.
به دیگر سخن، دموكراسی اسلامی دو ركن دارد:
1. نگهداشت قانونها و آیینهای اسلام: ایشان با تكیه بر دیدگاه اعتقادی شیعه كه پست امامت و رهبری امت را همچون نبوت، امری الهی می‏داند، حكومت را كه ساختار اجرایی مقام امامت است، در پیوند با مشروعیت دینی معنی می‏كند و هر حكومتی را كه چنین مشروعیتی نداشته باشد، طاغوتی اعلام می‏كند.
2. رای شمار بیش‏تر مردم: با وجود نكته پیشین، همواره باید رای شمار بیش‏تر مردم نیز همراه حكومت‏باشد و اگر این پشتوانه مردمی همراه هر حكومتی نباشد، نمی‏تواند پایدار بماند. امام، مخالفت‏خود را با اصل سلطنت و رژیم شاهنشانی ایران، متكی نبودن آن به آرای ملی اعلام كرد و در بیانی دقیق، اعلام فرمود:
«طبیعی است كه زمامداری كه با سر نیزه یا توارث روی كار آمده و متكی به آرای ملت نیست، هرگز خود را موظف به وضع و یا اجرای قوانینی كه به نفع مردم باشد نمی‏داند.»[9]
امام، با تكیه بر باورهای دینی مردم، اسلامی بودن نظام را امری طبیعی و از پیش تعیین شده گرفته و پذیرش نظام اسلام را هم خواست طبیعی مردم می‏داند. [10]
امام، چنان كه در بخش نخست این نوشتار آمد، در صدد پرورش روحیه و فرهنگ سیاسی در میان مردم بود و می‏خواست تا آن‏جا كه ممكن است، توان فكری مردم رشد كند و آنان بر اساس آگاهی دست‏به انتخاب زنند. ذكر نمونه‏هایی ازین دست، كه به گونه‏ای با آرای مردم در پیوند بود گواه صادق این سخن است. در نخستین همه‏پرسی ریاست جمهوری، به خلاف دشواریها و گرفتاریهایی را كه نخستین رئیس جمهور برگزیده شده به وجود آورد، از آن‏جا كه متكی به آرای عمومی مردم بود، حكم ریاست جمهوری او از سوی امام تنفیذ گردیده و با وجود آسیبهایی كه از این سوی، به نظام و كشور رسید، امام ترجیح داد تنها هنگامی به بركناری نخستین رئیس جمهور، همت گمارد كه بركناری او، به خواست عمومی مردم تبدیل شده باشد. امام، بر پیمانی كه با مردم بسته بود وفادار ماند، او می‏خواست‏برای نخستین بار، دگرگونی ریشه‏ای و ژرف در ساختار نظام سیاسی استبداد زده ایران به وجود آورد و ساختاری نو و متكی بر اراده میلیونها انسان فراهم سازد. و این مهم، پا نمی‏گرفت و به حقیقت نمی‏پیوست، مگر از راه بالا بردن سطح آگاهی عمومی.
اگر از روی انصاف و داد، به دوران نخستین ریاست جمهوری بنگریم، بالاترین پشتیبانیهای ممكن از سوی امام، به عنوان رهبر انقلاب، از او كه برگزیده مردم بود، انجام شد[11] و تا هنگامی كه آشكارا با یكی از اركان نظام و قانون اساسی كه ولایت‏فقیه باشد، مخالفتی صورت نداد، امام نیز حمایت‏خود را ادامه داد و چون او به صف مخالفان و ستیزندگان مسلح نظام پیوست، معنایش این بود كه از مردم و نظام ساخته آنان بریده است و تظاهرات میلیونی مردم نشان داد كه مشروعیت رئیس جمهور برگزیده آنان از میان رفته است، پس از این هم، چون رای بی‏كفایتی سیاسی رئیس جمهور از سوی نمایندگان برگزیده مردم در مجلس شورای اسلامی اعلام شد، امام نیز حكم بركناری وی را صادركرد. [12]
[1] . صحیفه نور، رهنمودهای امام خمینی، ج‏222/2، 552، وزارت ارشاد.
[2] . الطبقات الكبری، ابن سعد، ج‏812/1 322، دارالصادر، بیروت.
[3] . تاریخ الامم و الملوك، محمدبن جریر طبری، ج‏2، حوادث سال اول هجرت.
[4] . «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك...». آل‏عمران، 951. «فاعف عنهم واصفح...».
[5] . تاریخ الامم و الملوك، محمدبن جریر طبری، ج‏2، حوادث سال سوم هجرت.
[6] . سوره توبه، آیه 16.
[7] . صحیفه نور، ج‏222/2.
[8] . همان‏181/.
[9] . همان، ج‏171/4؛ ج‏071/3.
[10] . همان، ج‏641/3.
[11] . همان، ج‏362/57221؛ ج‏18/41، 421، 821، 951، 922، 042؛ ج‏31/51، 91، 32، 52، 92، 03، 33، 73، 85، 46، 76، 66، 831، 931، 222؛ ج‏971/61. 762.
[12] . همان، ج‏86/02.
محمد باغستاني- مجله حوزه- ش 98
1  2    3    4    5    6