دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹

1  2    3    4    5  
اندیشه‏های امام خمینی‏ در تبیین ولایت فقیه
میزگرد: نظری به اندیشه‏های متعالی امام خمینی (‏رحمه الله) در تبیین ولایت فقیه
مجله معرفت: در سالی كه به نام مبارك حضرت امام(‏رحمه الله) نامیده شده است، مباحث مختلفی در رابطه با امام و شخصیت و افكار ایشان می‏توان مطرح كرد. اما مهم‏ترین مساله در افكار بلند حضرت امام(‏رحمه الله)، مساله "حكومت اسلامی" و بحث "ولایت فقیه" است. این بحث از سال‏های دهه آغاز 1320 دركتاب‏ها و سخنان ایشان به طور جدی مطرح بوده و بر آن اصرار و تاكید زیادی داشتند تا سال‏1357 كه بالاخره موفق به تشكیل اولین نظام حكومتی مبتنی بر ولایت فقیه می‏شوند. این مساله، یعنی حكومت اسلامی و ولایت فقیه همچنان تا آخرین روزهای عمر پربركت آن حضرت جزو اصلی‏ترین و اساسی‏ترین تفكرات و مقاصد ایشان قرار داشت. ایشان در رابطه با بحث‏حكومت اسلامی و ولایت فقیه می‏فرمایند: «كلیه امور مربوط به حكومت و سیاست كه برای پیامبر و ائمه‏علیهم‏السلام مقرر شده در مورد فقیه عادل نیز مقرر است، و عقلا نیز نمی‏توان فرقی میان این دو قائل شد. زیرا حاكم اسلامی، هر كس كه باشد، اجرا كننده احكام شریعت و برپادارنده حقوق و قوانین الهی و گیرنده مالیات‏های اسلامی و مصرف كننده آن در راه مصالح مسلمانان است‏». در جای دیگر می‏فرمایند: «امامان‏علیهم‏السلام حجت‏های خداوند بر بندگان هستند و فقیهان نیز حجت‏های امام بر حجت‏خداوند بر مردمان وجود دارد، عینا برای فقها، كه از جانب امام به عنوان، حجت‏بر مردمان تعیین مردم هستند. بنابراین، تمام اختیاراتی كه برای امام به عنوان شده‏اندنیزجاری‏است‏». درعبارت دیگری ایشان فرمودند: «ولایت فقیه با ملاحظه جوانب آن از اموری نیست كه نیاز به دلیل و برهان داشته باشد. با این حال، روایات بسیاری در دست است كه بر ولایت داشتن فقیه به معنای وسیع آن دلالت می‏كند.» در این همین رابطه باز می‏فرمایند: «ولایت فقیه از موضوعاتی است كه تصور آنها موجب تصدیق می‏شود و چندان به برهان احتیاج ندارد». به هرحال، یكی از تاكیدات مهم حضرت امام این بود كه مساله ولایت فقیه در مجامع علمی مورد بحث و مداقه قرار گیرد و از زوایای مختلف مورد تحقیق واقع شود. در همین راستا، در سال حضرت امام، به بحث پیرامون این موضوع می‏پردازیم و این نشست، در واقع اولین جلسه از این سلسله نشست‏ها محسوب می‏شود.
به منظور پاسداشت‏ یكصدمین سالگرد میلاد پر بركت امام عزیز رحمه الله، این میزگرد را به ساحت اهل معرفت تقدیم می‏داریم و خدمت ‏سروران ارجمندی كه افاضه نمودند عرض سپاس داریم. اولین سؤال این است كه صرف‏نظر از دین و حكومت دینی، آیا اساسا حكومت وكالت‏بردار است‏یا خیر؟ لطفا توضیح دهید.
حجه‏الاسلام كعبی: پیش از پاسخ به این سؤال، به عنوان مقدمه، لازم می‏دانم نكاتی در مورد دیدگاه‏های حضرت امام(‏رحمه الله) ذكر كنم: متاسفانه امروز با آن كه تنها دو دهه از پیروزی انقلاب ما می‏گذرد، برخی با مطرح كردن مساله قرائت‏های مختلف حتی در مورد بدیهی‏ترین اندیشه سیاسی ایشان، كه همان «ولایت فقیه‏» است، دست‏به تحریف یا تحلیل غلط می‏زنند. ماخوب می‏دانیم كه وقتی آن‏ها از مشروطیت‏سخن می‏گویند علما را رویاروی همدیگر ذكر می‏كنند و چه تحریف‏ها و مغلطه‏هایی به عنوان رویارویی بزرگان دین مطرح می‏نمایند! در زمینه ولایت فقیه هم همین مساله وجود دارد. كافی است‏به قدیمی‏ترین سند سیاسی موجود از حضرت امام یعنی كشف الاسرار، ص 181 و 182 مراجعه كنیم؛ آن‏جا كه به این سؤال پاسخ داده‏اند، همچنین به صحیفه نور، ج 22، ص‏153 و 154. با وجود این، می‏بینیم در نشریات، تحت عنوان تبیین اندیشه سیاسی حضرت امام همین مسائل بدیهی سیاسی اندیشه ایشان متاسفانه مورد چالش قرار گرفته است؛ مثلا،. بعضی از آقایان می‏گویند: آیا امام خمینی(‏رحمه الله) در اعلامیه‏ها، بیانات و مصاحبه‏های بین‏المللی متعدد خود در معرفی نهضت و حكومت‏برخاسته از آن اشاره‏ای به ولایت فقیه داشته‏اند؟! می‏گویند: چرا امام خمینی(‏رحمه الله) تا زمان مطرح شدن ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی در بیانات خود متعرض این مهم نشدند. سپس نتیجه‏گیری می‏كنند كه در مقاله 11/1 سلسله مباحثی تحت عنوان «حكومت ولایی‏» كه درباره ولایت فقیه برای نخستین بار در نماز جمعه تهران در مورخ‏23/6/58 مطرح شد، در طرف‏داری از آن در6/7/58 در نماز جمعه شعار داده شد و برای نخستین بار، در قطع‏نامه راه‏پیمایی همبستگی امت و امام در 4/8/58 به عنوان یكی از اصول گنجانیده شد و در نهایت، می‏نویسند: به هر حال، ولایت فقیه تا زمان تصویب در مجلس خبرگان قانون اساسی، نه از اهداف انقلاب اسلامی شمرده می‏شد و نه از اصول جمهوری اسلامی به حساب می‏آمد و نه حضرت امام خمینی(‏رحمه الله) به صراحت تلازم آن را با جمهوری اسلامی بیان نموده بودند.
در سخن دیگری ایشان می‏گویند: اصلا ماهیت انقلاب، ضد سلطنتی نبود، بلكه در سال‏56 تنها شعار عزل محمدرضا شاه داده می‏شد. پس از انقراض سلطنت او، با كمی تاخیر، در 22 بهمن‏57 ابقای نظام سلطنتی در صدر اهداف نهضت قرار گرفت.
این بسیار عجیب است كه چگونه با وجود این‏كه نسل اول انقلاب هنوز زنده است، فرهنگ كتبی و شفاهی انقلاب هنوز باقی است، فرزندان امام(‏رحمه الله) زنده‏اند و ما در عصر ایشان زندگی می‏كنیم، به راحتی در مطبوعات ما تحت عنوان «تبیین اندیشه‏های سیاسی حضرت امام(‏رحمه الله)‏» بدیهی‏ترین اندیشه‏های سیاسی ایشان در چالش و اشكال قرار می‏گیرد! برای پاسخ به این شبهات و تحریف‏ها، كافی است اشاره كنیم به كشف الاسرار كه حضرت امام(‏رحمه الله) در سال 1322 و1323 نوشتند. ایشان می‏فرمایند: حكومت ولایت است، نه وكالت و باید ماهیت دینی داشته باشد. این یك امر عقلی است كه ما می‏توانیم آن را كشف كنیم. آنچه عقل خداداد حكم می‏كند این است كه تنها حكومتی كه مردم به حكم خرد، لازم است از آن پیروی كنند و در آن حاكم مالك همه چیز مردم است و می‏تواند هر تصرفی در آن‏ها بكند و ولایتش بر تمام بشر نافذ است‏حكومت‏خدای عالم است. بر اساس نظریه مولویت ذاتی، حكومت ماهیتا متعلق به مولای حقیقی است كه مالك همه چیز می‏باشد و خالق زمین و آسمان است. و اگر خدا به كسی حكومت داد و حكم او را توسط پیامبران‏علیهم‏السلام لازم الاطاعه دانست، بر بشر نیز لازم است كه از آن اطاعت كند. غیر از حكم خدا یا آن‏كه خدا تعیین كرده است، بشر نباید هیچ حكمی را بپذیرد؛ هیچ جنبه عقلایی هم ندارد كه بپذیرد. تنها حكومت الهی و دینی مورد پسند عقل است. خداوند - تبارك و تعالی - مولای حقیقی است و تنها او می‏فرماید كه از چه كسانی اطاعت كنیم.
حضرت امام (‏رحمه الله) در كتاب حكومت اسلامی نوشته‏اند: ولایت فقیه از موضوعاتی است كه تصور آن موجب تصدیق آن می‏شود و در نهایت، آن را ضروری و بدیهی شمرده‏اند. توضیح آن‏كه مفاهیم دو دسته است: بعضی از آن‏ها تصورشان ساده است و تصدیق آن‏ها نیاز به بحث دارد؛ مانند مفاهیم ریاضی. بعضی از آن‏ها به عكس، تصورشان مشكل‏تر از تصدیق آن‏هاست؛ یعنی: اگر تصور شدند به راحتی تصدیق می‏شوند؛ مانند مفهوم خدا كه صرف الوجود و بدیهی الوجود است. مفهوم ولایت فقیه از دیدگاه حضرت امام(‏رحمه الله) از چنین مفاهیمی است كه تصور درست آن موجب تصدیق آن می‏شود. حضرت امام(‏رحمه الله) همان موقع (سال 1342) به نسل جوان حوزه می‏گویند: شما آقایان، كه نسل جوان هستید، در طول حیات خود در معرفی نظامات و قوانین اسلام جدیت كنید، نگذارید حقیقت و ماهیت اسلام مخفی بماند و تصور شود كه اسلام مانند مسیحیت - مسیحیت اسمی، نه حقیقی - هیچ دستوری درباره حكومت ندارد و فقط وظیفه‏اش تبیین رابطه بین خالق و خلق است و مسجد فرقی با كلیسا ندارد.
حضرت امام(‏رحمه الله) در مورد ماهیت‏حكومت‏سلطنتی هم در كشف الاسرار فرموده‏اند: سلطنت و ولایتعهدی همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشیده و بطلان آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقی و مصر و یمن برانداخته. رسول اكرم‏صلی الله علیه وآله در مكاتیب مباركش، كه به امپراتوری روم شرقی و ایران نوشته آن‏ها را دعوت كرده كه از حكومت‏شاهنشاهی دست‏بردارند و بندگان خدا را وادار به پرستش و اطاعت مطلقه خود نكنند، بگذارند مردم خدای یگانه و بی‏شریك را، كه سلطان حقیقی است، بپرستند. (بحث مولویت ذاتی) سلطنت و ولایتعهدی همان طرز كومت‏شوم و باطلی است كه حضرت سیدالشهداعلیه‏السلام برای جلوگیری از برقراری آن قیام نمود و شهید شد. اسلام سلطنت و ولایتعهدی ندارد. در صفحه 12 و13 كتابی كه تحت عنوان نامه‏ای از امام موسوی كاشف الغطاء منتشر شده بود، این مطالب آمده است.
اما امروز می‏بینیم به راحتی می‏گویند كه اصلا بحث انقراض سلطنت و این‏كه حكومت اسلامی ماهیت ضد سلطنتی دارد مطرح نبوده است كه بعضی از قرائت‏ها هم ممكن است‏با سلطنت جور در بیاید و به راحتی بگویند كه حضرت امام(‏رحمه الله) در ابتدا ولایت فقیه را مطرح نكرده بودند. اما این‏ها دیگر بحث‏های نظری صرف است و كافی است كه نشانی تاریخی بدهیم تا مساله حل شود كه البته هیچ قرائتی هم آن را بر نمی‏تابد.
محمدتقي مصباح، عباس كعبي و صادق لاريجاني - مجله معرفت - ش 31
1  2    3    4    5