| اندیشههای امام خمینی در تبیین ولایت فقیه |
میزگرد: نظری به اندیشههای متعالی امام خمینی (رحمه الله) در تبیین ولایت فقیه
مجله معرفت: در سالی كه به نام مبارك حضرت امام(رحمه الله) نامیده شده است، مباحث مختلفی در رابطه با امام و شخصیت و افكار ایشان میتوان مطرح كرد. اما مهمترین مساله در افكار بلند حضرت امام(رحمه الله)، مساله "حكومت اسلامی" و بحث "ولایت فقیه" است. این بحث از سالهای دهه آغاز 1320 دركتابها و سخنان ایشان به طور جدی مطرح بوده و بر آن اصرار و تاكید زیادی داشتند تا سال1357 كه بالاخره موفق به تشكیل اولین نظام حكومتی مبتنی بر ولایت فقیه میشوند. این مساله، یعنی حكومت اسلامی و ولایت فقیه همچنان تا آخرین روزهای عمر پربركت آن حضرت جزو اصلیترین و اساسیترین تفكرات و مقاصد ایشان قرار داشت. ایشان در رابطه با بحثحكومت اسلامی و ولایت فقیه میفرمایند: «كلیه امور مربوط به حكومت و سیاست كه برای پیامبر و ائمهعلیهمالسلام مقرر شده در مورد فقیه عادل نیز مقرر است، و عقلا نیز نمیتوان فرقی میان این دو قائل شد. زیرا حاكم اسلامی، هر كس كه باشد، اجرا كننده احكام شریعت و برپادارنده حقوق و قوانین الهی و گیرنده مالیاتهای اسلامی و مصرف كننده آن در راه مصالح مسلمانان است». در جای دیگر میفرمایند: «امامانعلیهمالسلام حجتهای خداوند بر بندگان هستند و فقیهان نیز حجتهای امام بر حجتخداوند بر مردمان وجود دارد، عینا برای فقها، كه از جانب امام به عنوان، حجتبر مردمان تعیین مردم هستند. بنابراین، تمام اختیاراتی كه برای امام به عنوان شدهاندنیزجاریاست». درعبارت دیگری ایشان فرمودند: «ولایت فقیه با ملاحظه جوانب آن از اموری نیست كه نیاز به دلیل و برهان داشته باشد. با این حال، روایات بسیاری در دست است كه بر ولایت داشتن فقیه به معنای وسیع آن دلالت میكند.» در این همین رابطه باز میفرمایند: «ولایت فقیه از موضوعاتی است كه تصور آنها موجب تصدیق میشود و چندان به برهان احتیاج ندارد». به هرحال، یكی از تاكیدات مهم حضرت امام این بود كه مساله ولایت فقیه در مجامع علمی مورد بحث و مداقه قرار گیرد و از زوایای مختلف مورد تحقیق واقع شود. در همین راستا، در سال حضرت امام، به بحث پیرامون این موضوع میپردازیم و این نشست، در واقع اولین جلسه از این سلسله نشستها محسوب میشود.
به منظور پاسداشت یكصدمین سالگرد میلاد پر بركت امام عزیز رحمه الله، این میزگرد را به ساحت اهل معرفت تقدیم میداریم و خدمت سروران ارجمندی كه افاضه نمودند عرض سپاس داریم. اولین سؤال این است كه صرفنظر از دین و حكومت دینی، آیا اساسا حكومت وكالتبردار استیا خیر؟ لطفا توضیح دهید.
حجهالاسلام كعبی: پیش از پاسخ به این سؤال، به عنوان مقدمه، لازم میدانم نكاتی در مورد دیدگاههای حضرت امام(رحمه الله) ذكر كنم: متاسفانه امروز با آن كه تنها دو دهه از پیروزی انقلاب ما میگذرد، برخی با مطرح كردن مساله قرائتهای مختلف حتی در مورد بدیهیترین اندیشه سیاسی ایشان، كه همان «ولایت فقیه» است، دستبه تحریف یا تحلیل غلط میزنند. ماخوب میدانیم كه وقتی آنها از مشروطیتسخن میگویند علما را رویاروی همدیگر ذكر میكنند و چه تحریفها و مغلطههایی به عنوان رویارویی بزرگان دین مطرح مینمایند! در زمینه ولایت فقیه هم همین مساله وجود دارد. كافی استبه قدیمیترین سند سیاسی موجود از حضرت امام یعنی كشف الاسرار، ص 181 و 182 مراجعه كنیم؛ آنجا كه به این سؤال پاسخ دادهاند، همچنین به صحیفه نور، ج 22، ص153 و 154. با وجود این، میبینیم در نشریات، تحت عنوان تبیین اندیشه سیاسی حضرت امام همین مسائل بدیهی سیاسی اندیشه ایشان متاسفانه مورد چالش قرار گرفته است؛ مثلا،. بعضی از آقایان میگویند: آیا امام خمینی(رحمه الله) در اعلامیهها، بیانات و مصاحبههای بینالمللی متعدد خود در معرفی نهضت و حكومتبرخاسته از آن اشارهای به ولایت فقیه داشتهاند؟! میگویند: چرا امام خمینی(رحمه الله) تا زمان مطرح شدن ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی در بیانات خود متعرض این مهم نشدند. سپس نتیجهگیری میكنند كه در مقاله 11/1 سلسله مباحثی تحت عنوان «حكومت ولایی» كه درباره ولایت فقیه برای نخستین بار در نماز جمعه تهران در مورخ23/6/58 مطرح شد، در طرفداری از آن در6/7/58 در نماز جمعه شعار داده شد و برای نخستین بار، در قطعنامه راهپیمایی همبستگی امت و امام در 4/8/58 به عنوان یكی از اصول گنجانیده شد و در نهایت، مینویسند: به هر حال، ولایت فقیه تا زمان تصویب در مجلس خبرگان قانون اساسی، نه از اهداف انقلاب اسلامی شمرده میشد و نه از اصول جمهوری اسلامی به حساب میآمد و نه حضرت امام خمینی(رحمه الله) به صراحت تلازم آن را با جمهوری اسلامی بیان نموده بودند.
در سخن دیگری ایشان میگویند: اصلا ماهیت انقلاب، ضد سلطنتی نبود، بلكه در سال56 تنها شعار عزل محمدرضا شاه داده میشد. پس از انقراض سلطنت او، با كمی تاخیر، در 22 بهمن57 ابقای نظام سلطنتی در صدر اهداف نهضت قرار گرفت.
این بسیار عجیب است كه چگونه با وجود اینكه نسل اول انقلاب هنوز زنده است، فرهنگ كتبی و شفاهی انقلاب هنوز باقی است، فرزندان امام(رحمه الله) زندهاند و ما در عصر ایشان زندگی میكنیم، به راحتی در مطبوعات ما تحت عنوان «تبیین اندیشههای سیاسی حضرت امام(رحمه الله)» بدیهیترین اندیشههای سیاسی ایشان در چالش و اشكال قرار میگیرد! برای پاسخ به این شبهات و تحریفها، كافی است اشاره كنیم به كشف الاسرار كه حضرت امام(رحمه الله) در سال 1322 و1323 نوشتند. ایشان میفرمایند: حكومت ولایت است، نه وكالت و باید ماهیت دینی داشته باشد. این یك امر عقلی است كه ما میتوانیم آن را كشف كنیم. آنچه عقل خداداد حكم میكند این است كه تنها حكومتی كه مردم به حكم خرد، لازم است از آن پیروی كنند و در آن حاكم مالك همه چیز مردم است و میتواند هر تصرفی در آنها بكند و ولایتش بر تمام بشر نافذ استحكومتخدای عالم است. بر اساس نظریه مولویت ذاتی، حكومت ماهیتا متعلق به مولای حقیقی است كه مالك همه چیز میباشد و خالق زمین و آسمان است. و اگر خدا به كسی حكومت داد و حكم او را توسط پیامبرانعلیهمالسلام لازم الاطاعه دانست، بر بشر نیز لازم است كه از آن اطاعت كند. غیر از حكم خدا یا آنكه خدا تعیین كرده است، بشر نباید هیچ حكمی را بپذیرد؛ هیچ جنبه عقلایی هم ندارد كه بپذیرد. تنها حكومت الهی و دینی مورد پسند عقل است. خداوند - تبارك و تعالی - مولای حقیقی است و تنها او میفرماید كه از چه كسانی اطاعت كنیم.
حضرت امام (رحمه الله) در كتاب حكومت اسلامی نوشتهاند: ولایت فقیه از موضوعاتی است كه تصور آن موجب تصدیق آن میشود و در نهایت، آن را ضروری و بدیهی شمردهاند. توضیح آنكه مفاهیم دو دسته است: بعضی از آنها تصورشان ساده است و تصدیق آنها نیاز به بحث دارد؛ مانند مفاهیم ریاضی. بعضی از آنها به عكس، تصورشان مشكلتر از تصدیق آنهاست؛ یعنی: اگر تصور شدند به راحتی تصدیق میشوند؛ مانند مفهوم خدا كه صرف الوجود و بدیهی الوجود است. مفهوم ولایت فقیه از دیدگاه حضرت امام(رحمه الله) از چنین مفاهیمی است كه تصور درست آن موجب تصدیق آن میشود. حضرت امام(رحمه الله) همان موقع (سال 1342) به نسل جوان حوزه میگویند: شما آقایان، كه نسل جوان هستید، در طول حیات خود در معرفی نظامات و قوانین اسلام جدیت كنید، نگذارید حقیقت و ماهیت اسلام مخفی بماند و تصور شود كه اسلام مانند مسیحیت - مسیحیت اسمی، نه حقیقی - هیچ دستوری درباره حكومت ندارد و فقط وظیفهاش تبیین رابطه بین خالق و خلق است و مسجد فرقی با كلیسا ندارد.
حضرت امام(رحمه الله) در مورد ماهیتحكومتسلطنتی هم در كشف الاسرار فرمودهاند: سلطنت و ولایتعهدی همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشیده و بطلان آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقی و مصر و یمن برانداخته. رسول اكرمصلی الله علیه وآله در مكاتیب مباركش، كه به امپراتوری روم شرقی و ایران نوشته آنها را دعوت كرده كه از حكومتشاهنشاهی دستبردارند و بندگان خدا را وادار به پرستش و اطاعت مطلقه خود نكنند، بگذارند مردم خدای یگانه و بیشریك را، كه سلطان حقیقی است، بپرستند. (بحث مولویت ذاتی) سلطنت و ولایتعهدی همان طرز كومتشوم و باطلی است كه حضرت سیدالشهداعلیهالسلام برای جلوگیری از برقراری آن قیام نمود و شهید شد. اسلام سلطنت و ولایتعهدی ندارد. در صفحه 12 و13 كتابی كه تحت عنوان نامهای از امام موسوی كاشف الغطاء منتشر شده بود، این مطالب آمده است.
اما امروز میبینیم به راحتی میگویند كه اصلا بحث انقراض سلطنت و اینكه حكومت اسلامی ماهیت ضد سلطنتی دارد مطرح نبوده است كه بعضی از قرائتها هم ممكن استبا سلطنت جور در بیاید و به راحتی بگویند كه حضرت امام(رحمه الله) در ابتدا ولایت فقیه را مطرح نكرده بودند. اما اینها دیگر بحثهای نظری صرف است و كافی است كه نشانی تاریخی بدهیم تا مساله حل شود كه البته هیچ قرائتی هم آن را بر نمیتابد. |
| محمدتقي مصباح، عباس كعبي و صادق لاريجاني - مجله معرفت - ش 31 |