دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹

1  2  
دین و دولت در اندیشه امام خمینی (ره)
دین و دولت دو واژه‎ای هستند كه در فرهنگ جامعه و در تعاریف اندیشمندان،‌هر كدام دارای معانی و جایگاه بخصوصی هستند. در این میان دین را معمولاً به مجموعه احكام و معارفی اطلاق می‎كنند كه دارای یك شریعت الهی است و رهبران آن شریعت حدود معین آن را بیان می‎كنند، بنابراین آنگاه كه به صورت عام یا خاص به دین اشاره می شود. مكتب و مرامی كه برخوردار از «جنبه الهی» است و از قدمتی برخوردار است مدنظر قرار می‎گیرد.
علاوه بر آن در فرهنگ اجتماعی «متدین» و «دیندار» كسی است كه به شریعت بخصوص، اعتقاد دارد و احكام و دستورات آن را اجرا می‎كند. با این تعریف می‎توان گفت كه همه ادیان الزاماً آمیزه‎ای از «عقاید» و «احكام» اند و دیندار كسی است كه به شریعت خاص عقیده پیدا كرده و «رفتار» خود را با آن تطبیق داده وتنظیم می‎كند.
دولت واژه‎ای سیاسی است كه در تلقی عمومی و تعاریف اندیشمندان سیاسی به مجموعه‎ای اطلاق می‎شود كه كار اداره و برنامه‎ریزی مجموعه انسانی را بر عهده دارد.
از ویژگی‎های این نهاد این است كه قدرت و لوازم اجرای منویات خود را در اختیار دارد و با تنظیم قوانین و اعمال سیاست‎ها، «بایدها» و «نبایدها» ی خاصی را برای جامعه مقرر می‎نماید. در عین حال واژه «دولت» در معانی مختلفی به كار می‎رود. گاهی دولت در معنای نظام سیاسی و «حكومت» به كار می‎رود آنگاه كه مثلاً گفته می‎شود دولت ایران، منظور نظام جمهوری اسلامی است گاهی واژه دولت را در دایره محدودتری بكار می‎برند و تنها شامل بخش‎های اجرایی از یك نظام سیاسی می‎شود كه در این صورت وقتی كه گفته می‎شود دولت ایران، منظور اجزاء اجرایی كشور، شامل قوه مجریه، قضاییه و سایر اجزا نظیر نیروهای مسلح می‎شود. گاهی نیز دولت به معنای «كابینه» و «هیأت دولت» است. در اینجا وقتی گفته می‎شود دولت، منظور نظام سیاسی یا مجموعه ارگانهای اجرایی حكومت نیست،‌ بلكه دولت در اینجا از آن اطلاقهای كلی خارج می‎شود و به یك بخش از نظام محدود می‎گردد.
باید اضافه نمود كه اصطلاحات و تعابیر گوناگون از دولت در عبارتهای مختلف اداری معنای خاص خود را دارد. بر این اساس مثلاً زمانی كه گفته می‎شود «دین و دولت» منظور دولت در معنای كلی و مطلق آن است. آنگاه كه «دولت اسلامی» به كار برده می‎شود منظور نظام سیاسی منبعث از دین اسلام است.
در اندیشه‌سیاسی حضرت امام خمینی - رحمه الله علیه - دولت، نظام سیاسی منبعث از اسلام است. البته امام در عبارات مختلف هر سه اطلاق دولت را مورد استفاده قرار داده‎اند ولی زمانی كه از «اندیشه امام» سخن به میان می‎آید، تنها وجه اول آن مورد توجه قرار می‎گیرد، چرا كه تنها این وجه، صلاحیت ورود در حیطه اندیشه» را دارد.
در اندیشه تابناك امام راحل، دین و دولت دو مقوله نیستند،‌بلكه ارتباط این دو از نوع ارتباط عموم و خصوص مطلق است. دولت نهادی است كه در درون مكتب اسلامی قرار دارد و از این رو لازم و ملزوم همند. معظم له در كتاب «البیع» خود، ذیل مبحث ولایت فقیه فرموده‎اند:
«نگاهی اجمالی بر احكام و قوانین اسلام و بسط آنها در همه‌شئون جامعه، اعم از احكام عبادی و قوانین اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی ما را بر این واقعیت آگاه می‎سازد، كه این آیین آسمانی تنها در احكام عبادی و دستورات اخلاقی خلاصه نمی‎شود... «باید» بر هگان آشكار شود كه اسلام برای حكومتی عدل گستر آمده است، چه در این آیین قوانین مربوط به امور مالی از قبیل مالیات و بیت المال مسلمین و شیوه جمع آوری مالیات از همه اقشار و طبقات جامعه، به طرز عادلانه‎ای تنظیم شده است.»[1]
بر اساس بینش و تفكر حضرت امام، اسلام دارای احكام و قوانینی است كه می‎تواند همه شئون جامعه را اداره كند و «سیاسی بودن اسلام» به گونه‎ای است كه در همه اجزاء این دین الهی، حتی احكامی مانند نماز تسری دارد و اگر امروزه در میان مسلمین افراد و گروه‎هایی اسلام را در احكام فردی و عبادی منحصر می‎بینند، حاصل «تبلیغات زهرآگین گسترده و مستمر بیگانگان و مزدوران آنها» است و به عبارت دیگر پدیده «غیر سیاسی دیدن دین» زائده‎ای استعماری است كه بر باورهای اسلامی تحمیل شده است . به دقت به نظر امام - رحمه الله علیه - در شناخت توطئه‎های دشمن بنگرید: «دشمنان آگاه و مزدورانشان،‌بدان جهت به آتش تبلیغ این باور نادرست دامن زدند كه اسلام، این آیین ستم ستیز و عدل گستر، و حامیان و مرزبانان آن در دیده جوانان و پژوهندگان علوم جدید حقیر و پست جلوه دهند و میان مسلمانان سنتی از یك سو و دانشجویان و دانشگاهیان مسلمان از سوی دیگر اختلاف و دشمنی افكنند.»[2] استعمارگران به نظر ما آوردند كه اسلام حكومتی ندارد! تشكیلات حكومتی ندارد بر فرض كه احكامی داشته باشد، مجری ندارد و خلاصه اسلام فقط قانونگذار است واضح است كه این تبلیغ جزیی از نقشه استعمارگران است،‌برای بازداشتن مسلمین از سیاست و اساس حكومت.
این حرف با معتقدات اساسی ما مخالف است، مامعتقد به ولایت هستیم و معتقدیم،‌پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ باید خلیفه تعیین كند و تعیین هم كرده است. آیا تعیین خلیفه برای بیان احكام خلیفه نمی‎خواهد. خود آن حضرت بیان می‎كرد. همه احكام در كتاب می‎نوشتند و دست مردم می‎دادند تا عمل كنند این كه عقلاً لازم است خلیفه، برای حكومت است.»[3]
امام امت رضوان الله تعالی علیه در آثار مختلف خود،‌به ویژه در كتاب بیع و كتاب ولایت فقیه و حكومت اسلامی، علاوه بر دلایل نقلی، دلایل عقلی قابل توجهی نیز، برای بیان پیوستگی دین و دولت ارایه فرموده‎اند كه به چهار مورد آن اشاره می‎شود:
1. بقاء و دوام همیشگی احكام اسلام
معظم له در این خصوص می‎فرمایند: «احكام اسلامی از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی، تا روز قیامت باقی و لازم الاجرا است هیچ یك از احكام الهی نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احكام نظامی را ایجاد می‎كند كه اعتبار و سیادت این احكام را تضمین كرده عهده‎دار اجرای آنها شود. چه اجرای احكام الهی جز از رهگذر برپایی حكومت اسلامی امكان‎پذیر نیست.»[4]
2. وجوب حفظ نظام جامعه: از دید حضرت امام - رحمه الله علیه - جامعه اسلامی یك «كل» است كه دارای اجزاء‌به هم پیوسته است. این اجزاء‌به وسیله‌رشته‎ای به هم پیوند می‎خورند. «حكومت» آن رشته‎ای است كه در همه اجزای اسلام باید جاری باشد، ایشان ذیل بحث شئون و اختیارات ولایت فقیه می‎فرمایند: «با توجه به اینكه حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تأكید شرایع الهی است و بی‎نظمی و پریشانی امور مسلمانان نزد خدا و خلق امری نكوهیده و ناپسند است، پرواضح است حفظ نظام و سد طریق اختلال، جز به استقرار حكومت اسلامی در جامعه تحقق نمی‎پذیرد.»[5]
3. لزوم حفظ مرزهای كشورهای اسلامی
رهبر فقید انقلاب اسلامی،‌با عنایت به اینكه كشور اسلامی نمی‎تواند خود را از طمع ورزی و توطئه‎های دشمنان مصون بداند و در این میان، مكتبی كه داعیه‌سعادت دنیوی و اخروی بشر را دارد نمی‎تواند نسبت به حفظ «استقلال و تمامیت ارضی كشور اسلامی» بی تفاوت باشد، و اینكه این مقوله تنها از طریق دایر كردن یك سیستم حكومتی امكان‎پذیر است به لزوم تشكیل حكومت اسلامی برای حفظ مرزها اشاره فرموده‎اند.
«حفظ مرزهای كشورهای اسلامی از هجوم بیگانگان و جلوگیری از تسلط تجاوزگران بر آن، عقلا و شرعا واجب است. تحقیق این امر نیز،‌جز به تشكیل حكومت اسلامی میسر نیست.»[6]
4. لزوم بسط عدالت و تعمیق تعلیم و تربیت اسلامی: معظم له با بیان اینكه جامعه اسلامی نیاز جدی به «عدالت» به عنوان عالیترین نهاد اجتماعی دارد و در همین راستا تعلیم و تهنذیب را به عنوان اصلی ترین رسالت انسانی اسلام می‎داند معتقدند استقرار عدالت و تهذیب نفوس بدون برنامه ممكن نیست و اجرای برنامه نیز بدون «سیستم» و «حكومت» امری محال است؛ بر این اساس، حضرت امام با كنكاشی در رسالت اجتماعی و انسانی اسلام،‌لزوم برپایی حكومت اسلامی را از مفاهیم عالی مكتب كه در واقع مغز اسلام است، استنباط فرموده‎اند:
«لزوم حكومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام و رفع ظلم و حراست مرزهای كشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان، از بدیهی‎ترین امور است،‌ بی آنكه بین زمان حضور و غیبت امام و این كشور و آن كشور فرقی باشد.»[7]
دلایلی كه امام راحل - رحمه الله علیه - در نوشته‎ها و سخنرانی‎های خود برای پیوستگی دین و دولت بیان فرموده‎اند مبتنی بر نگاه به ساختمان و محتوی دین است و علاوه بر رسالت دین و ارسال رسل نیز اتكا دارد. دین در نگاه معظم له از همه ابعاد درونی و بیرون با «سیاست» و «حكومت» پیوندی مستحكم دارد.
چگونگی تحقق حكومت اسلامی از دیدگاه حضرت امام - رحمه الله علیه -
حضرت امام خمینی - رحمه الله علیه - برای استقرار حكومت اسلامی، مسؤولیت را متوجه فقها و علمای اسلام می‎داند، ایشان در تلاشی مستمر و دایمی فقهاء و مراجع اسلام را نسبت به مسؤولیت سیاسی خود در دوره غیبت امام عصر (عج) توجه داده‎اند.
[1] . شئون و اختیارات ولی فقیه،‌امام خمینی، چاپ اول 1365، ص 20، 19، چاپ وزارت ارشاد اسلامی.
[2] . همان، ص 19.
[3] . ولایت فقیه،‌جهاد اكبر،‌امام خمینی، انتشارات سید جمال، تهران.
[4] . شئون و اختیارات ولی فقیه،‌ص 23.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . همان، ص 24.
سعدالله زارعي - ساحت سپيده، ويژه نامه رسالت، بهمن 1379، ص 16- 17
1  2