| دین و دولت در اندیشه امام خمینی (ره) |
دین و دولت دو واژهای هستند كه در فرهنگ جامعه و در تعاریف اندیشمندان،هر كدام دارای معانی و جایگاه بخصوصی هستند. در این میان دین را معمولاً به مجموعه احكام و معارفی اطلاق میكنند كه دارای یك شریعت الهی است و رهبران آن شریعت حدود معین آن را بیان میكنند، بنابراین آنگاه كه به صورت عام یا خاص به دین اشاره می شود. مكتب و مرامی كه برخوردار از «جنبه الهی» است و از قدمتی برخوردار است مدنظر قرار میگیرد.
علاوه بر آن در فرهنگ اجتماعی «متدین» و «دیندار» كسی است كه به شریعت بخصوص، اعتقاد دارد و احكام و دستورات آن را اجرا میكند. با این تعریف میتوان گفت كه همه ادیان الزاماً آمیزهای از «عقاید» و «احكام» اند و دیندار كسی است كه به شریعت خاص عقیده پیدا كرده و «رفتار» خود را با آن تطبیق داده وتنظیم میكند.
دولت واژهای سیاسی است كه در تلقی عمومی و تعاریف اندیشمندان سیاسی به مجموعهای اطلاق میشود كه كار اداره و برنامهریزی مجموعه انسانی را بر عهده دارد.
از ویژگیهای این نهاد این است كه قدرت و لوازم اجرای منویات خود را در اختیار دارد و با تنظیم قوانین و اعمال سیاستها، «بایدها» و «نبایدها» ی خاصی را برای جامعه مقرر مینماید. در عین حال واژه «دولت» در معانی مختلفی به كار میرود. گاهی دولت در معنای نظام سیاسی و «حكومت» به كار میرود آنگاه كه مثلاً گفته میشود دولت ایران، منظور نظام جمهوری اسلامی است گاهی واژه دولت را در دایره محدودتری بكار میبرند و تنها شامل بخشهای اجرایی از یك نظام سیاسی میشود كه در این صورت وقتی كه گفته میشود دولت ایران، منظور اجزاء اجرایی كشور، شامل قوه مجریه، قضاییه و سایر اجزا نظیر نیروهای مسلح میشود. گاهی نیز دولت به معنای «كابینه» و «هیأت دولت» است. در اینجا وقتی گفته میشود دولت، منظور نظام سیاسی یا مجموعه ارگانهای اجرایی حكومت نیست، بلكه دولت در اینجا از آن اطلاقهای كلی خارج میشود و به یك بخش از نظام محدود میگردد.
باید اضافه نمود كه اصطلاحات و تعابیر گوناگون از دولت در عبارتهای مختلف اداری معنای خاص خود را دارد. بر این اساس مثلاً زمانی كه گفته میشود «دین و دولت» منظور دولت در معنای كلی و مطلق آن است. آنگاه كه «دولت اسلامی» به كار برده میشود منظور نظام سیاسی منبعث از دین اسلام است.
در اندیشهسیاسی حضرت امام خمینی - رحمه الله علیه - دولت، نظام سیاسی منبعث از اسلام است. البته امام در عبارات مختلف هر سه اطلاق دولت را مورد استفاده قرار دادهاند ولی زمانی كه از «اندیشه امام» سخن به میان میآید، تنها وجه اول آن مورد توجه قرار میگیرد، چرا كه تنها این وجه، صلاحیت ورود در حیطه اندیشه» را دارد.
در اندیشه تابناك امام راحل، دین و دولت دو مقوله نیستند،بلكه ارتباط این دو از نوع ارتباط عموم و خصوص مطلق است. دولت نهادی است كه در درون مكتب اسلامی قرار دارد و از این رو لازم و ملزوم همند. معظم له در كتاب «البیع» خود، ذیل مبحث ولایت فقیه فرمودهاند:
«نگاهی اجمالی بر احكام و قوانین اسلام و بسط آنها در همهشئون جامعه، اعم از احكام عبادی و قوانین اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی ما را بر این واقعیت آگاه میسازد، كه این آیین آسمانی تنها در احكام عبادی و دستورات اخلاقی خلاصه نمیشود... «باید» بر هگان آشكار شود كه اسلام برای حكومتی عدل گستر آمده است، چه در این آیین قوانین مربوط به امور مالی از قبیل مالیات و بیت المال مسلمین و شیوه جمع آوری مالیات از همه اقشار و طبقات جامعه، به طرز عادلانهای تنظیم شده است.»[1]
بر اساس بینش و تفكر حضرت امام، اسلام دارای احكام و قوانینی است كه میتواند همه شئون جامعه را اداره كند و «سیاسی بودن اسلام» به گونهای است كه در همه اجزاء این دین الهی، حتی احكامی مانند نماز تسری دارد و اگر امروزه در میان مسلمین افراد و گروههایی اسلام را در احكام فردی و عبادی منحصر میبینند، حاصل «تبلیغات زهرآگین گسترده و مستمر بیگانگان و مزدوران آنها» است و به عبارت دیگر پدیده «غیر سیاسی دیدن دین» زائدهای استعماری است كه بر باورهای اسلامی تحمیل شده است . به دقت به نظر امام - رحمه الله علیه - در شناخت توطئههای دشمن بنگرید: «دشمنان آگاه و مزدورانشان،بدان جهت به آتش تبلیغ این باور نادرست دامن زدند كه اسلام، این آیین ستم ستیز و عدل گستر، و حامیان و مرزبانان آن در دیده جوانان و پژوهندگان علوم جدید حقیر و پست جلوه دهند و میان مسلمانان سنتی از یك سو و دانشجویان و دانشگاهیان مسلمان از سوی دیگر اختلاف و دشمنی افكنند.»[2] استعمارگران به نظر ما آوردند كه اسلام حكومتی ندارد! تشكیلات حكومتی ندارد بر فرض كه احكامی داشته باشد، مجری ندارد و خلاصه اسلام فقط قانونگذار است واضح است كه این تبلیغ جزیی از نقشه استعمارگران است،برای بازداشتن مسلمین از سیاست و اساس حكومت.
این حرف با معتقدات اساسی ما مخالف است، مامعتقد به ولایت هستیم و معتقدیم،پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ باید خلیفه تعیین كند و تعیین هم كرده است. آیا تعیین خلیفه برای بیان احكام خلیفه نمیخواهد. خود آن حضرت بیان میكرد. همه احكام در كتاب مینوشتند و دست مردم میدادند تا عمل كنند این كه عقلاً لازم است خلیفه، برای حكومت است.»[3]
امام امت رضوان الله تعالی علیه در آثار مختلف خود،به ویژه در كتاب بیع و كتاب ولایت فقیه و حكومت اسلامی، علاوه بر دلایل نقلی، دلایل عقلی قابل توجهی نیز، برای بیان پیوستگی دین و دولت ارایه فرمودهاند كه به چهار مورد آن اشاره میشود:
1. بقاء و دوام همیشگی احكام اسلام
معظم له در این خصوص میفرمایند: «احكام اسلامی از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی، تا روز قیامت باقی و لازم الاجرا است هیچ یك از احكام الهی نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احكام نظامی را ایجاد میكند كه اعتبار و سیادت این احكام را تضمین كرده عهدهدار اجرای آنها شود. چه اجرای احكام الهی جز از رهگذر برپایی حكومت اسلامی امكانپذیر نیست.»[4]
2. وجوب حفظ نظام جامعه: از دید حضرت امام - رحمه الله علیه - جامعه اسلامی یك «كل» است كه دارای اجزاءبه هم پیوسته است. این اجزاءبه وسیلهرشتهای به هم پیوند میخورند. «حكومت» آن رشتهای است كه در همه اجزای اسلام باید جاری باشد، ایشان ذیل بحث شئون و اختیارات ولایت فقیه میفرمایند: «با توجه به اینكه حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تأكید شرایع الهی است و بینظمی و پریشانی امور مسلمانان نزد خدا و خلق امری نكوهیده و ناپسند است، پرواضح است حفظ نظام و سد طریق اختلال، جز به استقرار حكومت اسلامی در جامعه تحقق نمیپذیرد.»[5]
3. لزوم حفظ مرزهای كشورهای اسلامی
رهبر فقید انقلاب اسلامی،با عنایت به اینكه كشور اسلامی نمیتواند خود را از طمع ورزی و توطئههای دشمنان مصون بداند و در این میان، مكتبی كه داعیهسعادت دنیوی و اخروی بشر را دارد نمیتواند نسبت به حفظ «استقلال و تمامیت ارضی كشور اسلامی» بی تفاوت باشد، و اینكه این مقوله تنها از طریق دایر كردن یك سیستم حكومتی امكانپذیر است به لزوم تشكیل حكومت اسلامی برای حفظ مرزها اشاره فرمودهاند.
«حفظ مرزهای كشورهای اسلامی از هجوم بیگانگان و جلوگیری از تسلط تجاوزگران بر آن، عقلا و شرعا واجب است. تحقیق این امر نیز،جز به تشكیل حكومت اسلامی میسر نیست.»[6]
4. لزوم بسط عدالت و تعمیق تعلیم و تربیت اسلامی: معظم له با بیان اینكه جامعه اسلامی نیاز جدی به «عدالت» به عنوان عالیترین نهاد اجتماعی دارد و در همین راستا تعلیم و تهنذیب را به عنوان اصلی ترین رسالت انسانی اسلام میداند معتقدند استقرار عدالت و تهذیب نفوس بدون برنامه ممكن نیست و اجرای برنامه نیز بدون «سیستم» و «حكومت» امری محال است؛ بر این اساس، حضرت امام با كنكاشی در رسالت اجتماعی و انسانی اسلام،لزوم برپایی حكومت اسلامی را از مفاهیم عالی مكتب كه در واقع مغز اسلام است، استنباط فرمودهاند:
«لزوم حكومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام و رفع ظلم و حراست مرزهای كشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان، از بدیهیترین امور است، بی آنكه بین زمان حضور و غیبت امام و این كشور و آن كشور فرقی باشد.»[7]
دلایلی كه امام راحل - رحمه الله علیه - در نوشتهها و سخنرانیهای خود برای پیوستگی دین و دولت بیان فرمودهاند مبتنی بر نگاه به ساختمان و محتوی دین است و علاوه بر رسالت دین و ارسال رسل نیز اتكا دارد. دین در نگاه معظم له از همه ابعاد درونی و بیرون با «سیاست» و «حكومت» پیوندی مستحكم دارد.
چگونگی تحقق حكومت اسلامی از دیدگاه حضرت امام - رحمه الله علیه -
حضرت امام خمینی - رحمه الله علیه - برای استقرار حكومت اسلامی، مسؤولیت را متوجه فقها و علمای اسلام میداند، ایشان در تلاشی مستمر و دایمی فقهاء و مراجع اسلام را نسبت به مسؤولیت سیاسی خود در دوره غیبت امام عصر (عج) توجه دادهاند. [1] . شئون و اختیارات ولی فقیه،امام خمینی، چاپ اول 1365، ص 20، 19، چاپ وزارت ارشاد اسلامی.
[2] . همان، ص 19.
[3] . ولایت فقیه،جهاد اكبر،امام خمینی، انتشارات سید جمال، تهران.
[4] . شئون و اختیارات ولی فقیه،ص 23.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . همان، ص 24.
|
| سعدالله زارعي - ساحت سپيده، ويژه نامه رسالت، بهمن 1379، ص 16- 17 |
|
|