عالمان ربانی، وارثان انبیاء الهی اند و انبیاء(علیهم السلام)، خلفای خداوند می باشند و خلفای الهی، مظهر «اسم اعظم»اند. پس برخی از عالمان ربانی، می توانند خلیفه حق و جامع جمال و جلال الهی باشند كه این افراد، بسیار اندك و جزء نوادرند.
امام خمینی(قدس سره) در مرحله سوم یعنی پس از انبیاء الهی و ائمه معصومین(سلام الله علیهم اجمعین)، خلیفه حق و مظهر این نام الهی بود. او در زمینه های علمی، به حسب قدر وجودی و تعین هستی خاص خویش، مظهر اسم «علیم» بود و در زمینه های عملی، مظهر اسم «قدیر»؛ و چون در راه دین گام برداشت و تمام هجرت و جهاد و اجتهاد او برای برافراشتن «كلمه الله» بود: «لتكون كلمه الله هی العلیا»،[1] پس او، به قدر سعه وجودی خود، مظهر «حی قیوم» گشت.
همان گونه كه بهشتیان زنده اند و هرگز نمی میرند، مردان الهی نیز كه برای حفظ شریعت و احیای دین الهی تلاش می كنند و در این راه، هر رنجی را برای دین خدا تحمل می كنند، «كلمه علیا»ی خداوند گشته، هماره باقی خواهند بود. چنین عالمانی، مشمول بیان نورانی امیر بیان، حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) هستند كه فرمود: «العلماء باقون ما بقی الدهر».[2] سر این سخن آن است كه كامل ترین ولی خدا در عصر ما، وجود مبارك امام زمان(ارواحنا فداه) است كه از آن حضرت، به عنوان «بقیه الله» یاد می شود؛ یعنی امام عصر(عج)، به ابقای الهی و بلكه به بقای الهی، باقی است. در درجه نخست و بالذات، فقط ذات اقدس اله ماندنی است: «هو الباقی» و پس از او، خلفاء و مظاهر اویند كه باقی اند و پس از آنان، عالمان عادل كه وارثان انبیاء و امامان(علیهم السلام) می باشند، باقی به بقای الهی اند.
امام راحل(قدس سره) در میان عالمان ربانی، همچون ستاره فروزان و قدر اول ستارگان درخشان گنبد میناست. او، در سلسله عارفان محقق جای داشت و در عین حال، از همه آنان فاصله گرفت. آنان، در سیر به سوی خدا و تقرب به او و بریدن از خلق: «من الخلق الی الحق» متوقف گشته بودند ولی ایشان، برای اصلاح زندگی انسان و حاكمیت قانون خدا، به سیر «بالحق فی الخلق» رسید. گفته اند كه مرد باطنی(عارف)، پس از آرامش و اطمینانی كه در سیر معنوی برایش حاصل می شود، نمی خواهد به زندگی این جهان بازگردد و در آن هنگام كه به ضرورت بازمی گردد، بازگشت او، برای همه بشریت سود چندانی ندارد؛ اما امام راحل(ره) كه وارث انبیاء الهی بود، همانند آنان، بازگشت و در جریان زمان وارد گردید تا زمام تاریخ را به دست گیرد و جهان تازه ای از كمالات مطلوب را خلق كند و برای همگان مفید باشد.
سفرهای چهارگانه
باید عنایت داشت كه در همه مكاتب الهی، برای انسان، سفرهای چهارگانه ای وجود دارد كه عبارتند از:
اول: سیر «من الخلق الی الحق» كه سالك در این سفر، از خلق به سوی حق سفر می كند، حق را می شناسد و او را باور می كند.
دوم: سیر «بالحق فی الحق» كه همان سفر و سیر سالك است در اسماء حسنی و اوصاف حق تعالی.
سوم: سیر «من الحق الی الخلق بالحق» سالك در این سفر خود، از خدا به سوی خلق سیر می كند و خلق را با دیده الهی می شناسد.
چهارم: سیر «فی الخلق بالحق»؛ كه سالك با دید وحدت الهی، در كثرت خلق سیر می كند.
این سفرهای چهارگانه نشان می دهد كه یك متفكر و عارف الهی، همواره حق محور است و بر خلاف مكتب های مادی خلق مدار، او در همه سفرهای درونی خود، بر محور حق سیر می كند و همه مكاتب الهی، بر این اساس پایه گذاری شده اند.
سیر «نظری» و سیر «بصری» امام (ره)
اسفار چهارگانه یادشده را برخی با «نظر و فكر» طی می كنند و برخی با «بصر و دل». صاحب نظران، با «فهمیدن» به آن سیر می روند و صاحب بصران، با «دیدن» آن را می نوردند؛ عده ای با «عقل» این راه را می پیمایند و گروهی با «قلب». و چون قلب و بصر انسان برای دریافت معارف و حقایق الهی قوی تر است، آنچه را كه «عارف» به ثمر معرفت می رساند، بیش از آن چیزی است كه «حكیم» به بازار اندیشه عرضه می كند.
امام خمینی(ره)، هم در بخش صاحب نظران حضور دارد و هم در صحنه صاحب دلان. او در میان صاحب نظران، یك اندیشمند فائق است و در میدان صاحب دلان، یك صاحب بصر صائب. گواه این سخن آن است كه ایشان، هم در براهین فكری، نقدی قابل توجه بر بزرگان دارد و هم در مسائل عرفانی، بر ره آورد صاحب بصران، نقدی عمیق و عارفانه دارد؛ مثلا بر تحلیل و توجیه «اسفار اربعه»، آن گونه كه عارف نامدار، میرزا محمدرضا قمشه ای(قدس سره) بیان می كند، نقد داشته و آن را ناتمام می داند و اسفار مزبور را به سبك خاص خود تبیین كرده است و سر مطلب این است كه هر چه بصر قوی تر باشد، ره آورد آن نیز بیشتر و بهتر خواهد بود.
امام خمینی(ره)، «مهندس معمارِ» اسلام
برخی، راه اسلام را مهندس گونه می روند و عده ای، مهندسی شان با معماری آمیخته است. تفاوت «مهندس محض» با «مهندس معمار» این است كه یك مهندس، بر روی صفحه كاغذ نقشه می كشد و تنها با قلم و كاغذ و ترسیم خطوط ریاضی سر و كار دارد و اگر چه می فهمد كه چه می كند و چه نقشه ای می كشد، ولی كار او منحصر به طرح نقشه در چهره كاغذ است؛ ولی مهندس معمار، علاوه بر آنكه با قلم خود نقشه می كشد، آنچه را كه ترسیم نموده، در صحنه ساختمان نیز پیاده می كند و روشن است كه چنین مهندسی، به مراتب قوی تر و دقیق تر از كسی است كه تنها بر روی كاغذ قلم می زند؛ زیرا كه علم یكی در حد تئوری است، اما آن دیگری، با اجرای آن طرح و نقشه، كمال و نقصان آن را در خارج می یابد و به زوایای نقشه خود آگاهی بیشتری خواهد داشت.
حضرت امام خمینی(قدس سره)، نه تنها «مهندس اسلام» بود، «معمار اسلام» نیز بود؛ ایشان نه تنها فهمید كه دین درباره مسائل متنوع فردی و اجتماعی و نیز درباره شؤون گوناگون مطالب اجتماعی چه می گوید و آنها را به صفحه كتاب آورد، علاوه بر آن كوشید تا دین را از صفحه كتاب بیرون آورد و در صحنه جامعه پیاده كند. او معماری بود كه بر اسلوب هندسه اسلام شناسی، ساختمان عظیمی را پی افكنی كرد و بالا آورد و آن را چون «بنیان مرصوص» ساخت.
امام خمینی(ره)، از عرفان تا تولی دین
برخی، بر اساس سخن عبدالمطلب، آن مرد الهی بزرگ كه خطاب به ابرهه گفت: «انا رب الابل وان للبیت ربا»[3] مشی كردند، ولی امام راحل(ره)، گذشته از اینكه به آن فكر و سخن احترام می گذارد، درسی را از مكتب نوه عبدالمطلب، یعنی وجود مبارك رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم آموخت و آن را اسوه خود قرار داد.
سخن عبدالمطلب در آن روزگار حق بود، ولی پس از ظهور پیامبر گرامی اسلام، آیا باز هم باید آن گونه سخن گفت؟ پس از آنكه قرآن كریم نازل گشت و خداوند سبحان، متولیان كعبه را مشخص نمود و صیانت و نگهبانی از آن را به مسلمانان تقوامدار واگذار نمود و تولیت آن را به دست آنان سپرد: «ان اولیاؤه الا المتقون»،[4] آیا در این حال نیز یك متفكر دینی می تواند بگوید: من صاحب شترم و خانه نیز برای خود صاحبی دارد كه او خانه را حفظ خواهد كرد؟
این دو بینش، نه تنها در آن زمان وجود داشت، امروز نیز وجود دارد. اگر یك حادثه ای در گذشته برای اسلام رخ می داد، دیگران می گفتند: «دین صاحب دارد» و همان حرف عبدالمطلب را تكرار می كردند، ولی امام راحل(ره) می فرمود صاحب دین، كلیدداری دین را به دست عالمان راستین سپرده است و ما موظفیم كه از دین خدا حفاظت كنیم.
شاخصه امام امت این بود كه ایشان این مساله را به درستی دریافت و نه تنها «فهمید»، كه آن را «یافت» و پس از طی سفرهای چهارگانه نظری و بصری، «متولی دین» شد. اگر كسی این راه را نرفته باشد، فقط درباره دین شناسی اظهارنظر می كند و می گوید دین صاحبی دارد كه او باید بیاید و آن را حفظ كند، ولی كسی كه سفرهای چهارگانه را با جان و دل و سر، پشت سر گذاشت، می فهمد و می بیند و می یابد كه متولی دین و حافظ و نگهبان آن در عصر غیبت امام معصوم(عج)، وارثان انبیاء و اولیاء یعنی عالمان راستین هستند. حضرت امام خمینی(ره)، این راه را طی كرد و خود را متولی دین یافت و این، نتیجه پیمون شهودی اسفار اربعه همراه با تفكر عمیق اسلام شناسانه می باشد؛ زیرا وی، جامع اندیشه و شهود بود و مجمع دو منظر برهان و عرفان در مشهد قرآن و عترت(علیهم السلام).
حكومت، «خلافت الله» یا «عفطه عنز»
امام خمینی(قدس سره)، این مساله را به خوبی فهمید و به آن ایمان آورد كه زمامداری و رهبری مردم، سكه ای است كه دو رو دارد؛ یك چهره آن «خلافت الله» است و چهره دیگرش «عفطه عنز» (عطسه بز ماده) می باشد. زمامداری مردم و حكومت، بیش از این دو چهره ندارد كه یكی، نتیجه قیام برای خدا و حق محوری است و دیگری، نتیجه هوامداری و تلاش برای ارضای نفس اماره است.
این بیان نورانی حضرت علی(علیه السلام)، منزه از مبالغه و مبرای از اغراق است؛ زیرا سخن كسی است كه به منزله نفس نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم است و همچون او، از روی هوی سخن نمی گوید: «وما ینطق عن الهوی».[5] وجود مبارك حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید: اگر مساله احقاق حق و حضور مردمی نبود و خدای سبحان از عالمان دین پیمان نگرفته بود كه نگذارند عده ای پرخوری كنند و عده ای در اثر سوءتغذیه رنج ببرند، می دیدید كه مهار شتر خلافت را بر كوهانش می انداختم و آخر خلافت را به كاسه اولش آب می دادم و شما می یافتید كه دنیایتان نزد من، بی رغبت از عطسه بز ماده است و زهد من نسبت به دنیا، بیش تر از زهدم نسبت به عطسه بز می باشد: «لولا حضور الحاضر وقیام الحجه بوجود الناصر وما اخذ الله علی العلماء الا یقاروا علی كظه ظالم ولا سغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها ولسقیت آخرها بكاس اولها ولالقیتم دنیاكم هذه ازهد عندی من عفطه عنز».[6][1]. نهجالبلاغه، حكمت 373، بند 2.
[2]. بحار؛ ج 1، ص 188، ح 4.
[3]. بحار؛ ج 15، ص 145، ح 78.
[4]. سوره انفال، آیه 34.
[5]. سوره نجم، آیه 3.
[6]. نهجالبلاغه، خطبه 3، بند 16.